در طی جنگی که در آن اکثر کشورها طرفین یا سکوت کرده اند ، ترکیه خود را به عنوان واسطه ای بین روسیه و اوکراین قرار داده است-به دنبال مذاکره با پوتین و زلنسکی ، و ایفای نقش مهمی در نیمه نهایی تجارت دانه هاتابستاناین مخالفت با تحریم های غربی بر روسیه است ، اما این کشتی های جنگی روسیه را نیز در دریای سیاه محدود کرده است. چنین مانور ژئوپلیتیکی - که یک خط خوب بین قدرتهای بزرگ - محدود به بحران فعلی نیست ، و نه به روابط دو جانبه ترکیه با دو کشور متخاصم. در عوض ، این بازتابی از جهت گیری گسترده تر سیاست خارجی اردوغان است.
از زمان بهار عربی ، حزب حاکم بر عدالت و توسعه ترکیه (AKP) به عنوان یک بازیگر مستقل مجدداً این کشور را مجدداً تصور می کند: نه فقط یک "پل" بین غرب و بقیه ، بلکه نیرویی است که هم امپراتوری رو به کاهش آمریکا و هم ظهور آنرقبا باید حساب کنند. با این حال ، این بیشتر بیان فانتزی است تا واقعیت. همانطور که خواهیم دید ، مبنای مادی برای یک سیاست خارجی خودمختار ترکیه ضعیف است و پویایی طبقاتی داخلی نامطلوب است. مهم نیست که رسانه های اسلامی چقدر سعی می کنند نسخه نازک و عمدتاً ضد یهودی "ضد امپریالیسم" را ترویج کنند ، این یک استراتژی منسجم در خارج از کشور نیست. در غیاب چنین لنگرهای مادی و اجتماعی ، جستجوی حزب عدالت و توسعه در نهایت به یک سری ماجراهای کوتاه مدت تبدیل می شود.
این در تضاد با تجربه کشور در اواسط تا اواخر قرن بیستم است. دو دهه اول جمهوری ترکیه ، یک جبهه اولیه جهانیسم سوم بود و دارای تمام شایستگی ها و دلهره های آن بود. حزب مردم جمهوریخواه (CHP ، که از سال 1923 تا 1950 اداره می شد) تحت سلطه مصطفی کمال و متحدانش در مرکز سیاسی قرار گرفت ، اما همچنین یک جناح چپ داشت که با اتحاد جماهیر شوروی و یک جناح راست که بر سنت های اروپایی ترسیم می کرد ، همدردی می کرد. شرکت و فاشیسم. کمال بیشتر جنبه های تمدن غربی را مورد احترام قرار داد ، اما او معتقد بود که بهترین راه برای دستیابی به جهان توسعه یافته برای ترکیه است که استقلال خود را حفظ کند. وی همچنین فردگرایی و مبارزات طبقاتی را جنبه های نامطلوب فرهنگ سرمایه داری غربی می دید ، که وی به دنبال تبعید از سیاسی بدن ترکیه بود. این کمپین برای استقلال اساسی تا حد زیادی موفق شد ، اما به هزینه یک بدخلقی راکد که ترکیه را عاری از کارآفرینی و ضد سرمایه داری مدنی ترک کرد.
اتحاد اصولی با اتحاد جماهیر شوروی دهه 1920 می توانست ترکیه را در یک مسیر ضد امپریالیستی ثابت تر قرار دهد. با این وجود هیچ پایه طبقاتی مناسب برای چنین اتحاد وجود ندارد ، زیرا تجزیه امپراتوری عثمانی بورژوازی را به همراه جنبش های کارگری نوپا تجزیه کرده و بوروکراسی مدنی و نظامی را به پویاترین بخش در این ملت تازه کار تبدیل کرده است. به همین ترتیب ، شروع جنگ سرد به سرعت نیروهای شکننده ضد امپریالیستی ترکیه را به حاشیه رانده شد ، در حالی که ترس از استالین کمالیست ها را به آغوش غرب سوق داد. این تغییر به همان اندازه که به نظر می رسید ناگهانی نبود ، از آنجا که کمال خود همیشه با بلشویسم خصمانه بوده است-سازماندهی چپ در جوانه و محدود کردن فضای برای ستیزه جویی اتحادیه های صنفی.
میوه های اتحاد CHP با غرب عضویت ناتو در سال 1952 و یک روند طولانی (و در نهایت غیر واقعی) ادغام اروپا بود. اما این جلوه های دیگری نیز داشت ، مانند رأی ترکیه علیه استقلال الجزایر در سازمان ملل در سال 1955. با ظهور حزب دموکرات-یک ائتلاف لیبرال محافظه کار که مخالف برنامه نوسازی از بالا به پایین کمالیست ها بود ، که بین سال 1950 اداره می شدو 1960 - یک آتلانتیک شبه نظامی جایگزین آغوش محتاط تر CHP از منافع غربی شد. در همین حال ، دهه 1940 و 50 شاهد ظهور سازمان های مدنی شبه نظامیان ضد کمونیستی بود که تأثیر آنها در دو دهه بعد به اوج خود رسید. در آن زمان ، جهانیسم سوم به یک نیروی مخالف تبدیل شده بود ، که راست ترکیه با "تهدید کمونیستی" روبرو شد.
مدتها قبل از تقسیمات سرنوشت ساز ، اسلامگرایان و گرگهای خاکستری پروتو فاشیست در باندهای خشونت آمیز ضد کمونیستی ، که با چپ گرایان و ضد امپریالیست ها در خیابان های شهرهای بزرگ جنگیدند ، به هم پیوستند. در سال 1969 ، هنگامی که هزاران دانش آموز به اعتراض به ناوگان 6 نیروی دریایی آمریکا اعتراض کردند ، این باندها به پلیس در سرکوب این تظاهرات کمک کردند ، دو نفر را کشته و بسیاری دیگر را مجروح کردند. تا زمانی که خود اسلامگرایان ترکی و کرد خود یک جهان گرایانه شبه سوم را به سمت اواخر دهه 1970 نگرفتند ، چنین گروه های مسلح به عنوان اصلی ترین "محبوب" محبوب در برابر چالش های این اتحاد با غرب عمل می کردند.
حاکمان راست میانه پیش فرض ترکیه در 75 سال گذشته - حزب دموکرات در دهه 1950، حزب عدالت در دهه 60 و 70، حزب مادر وطن در دهه 80 - این نگرانی ارتجاعی مردمی در مورد هر نوع استقلال از امپراتوری ایالات متحده را به جریان انداختند. پرطنین ترین شعار سیاسی آن دهه ها، Ortanın Sol'u، Moskova'nın Yolu (که تقریباً به معنای "چپ مرکز، مسیر به سمت مسکو" ترجمه می شود) حال و هوای آن را تسخیر کرد - به این معنی که حتی رای دادن به CHP به طور اجتناب ناپذیری منجر خواهد شد. الحاق ترکیه به بلوک شرقبنابراین، تشکیلات سیاسی یک چک سفید به مبارزان گرگ خاکستری در کمپین خود برای از بین بردن خشونت آمیز چپ ضد امپریالیستی داد. آنها به قهوه خانه ها، ایستگاه های اتوبوس و خانه ها حمله کردند و رهبران اتحادیه ها و سازمان دهندگان سوسیالیست را در طول دهه 1970 ترور کردند. در اواخر دهه، این کارزار تروریستی به استان ها و روستاها گسترش یافت و به قتل عام های قومی و مذهبی از جمله قتل عام بیش از 100 علوی در دو روز در شهر استانی مرعش منجر شد. ستیزه جویان جناح چپ شروع به دفاع از خود کردند و واحدهای مسلح کوچک آنها به سرعت به سازمان های توده ای بی انضباط تبدیل شدند.
کودتای 1980 به رهبری کنان اورن، فرمانده یک نیروی چریکی ضد کمونیست مورد حمایت ایالات متحده، ازدواج ترکیه با غرب را امضا کرد. هدف صریح آن پایان دادن به «درگیری های چپ و راست» (تفاوت رسمی برای کشتار گرگ های خاکستری و انتقام جویی چپ ها) بود. اما هدف واقعی آن اجرای یک بسته سیاست نئولیبرالی به سبک شیلی بود. ژنرال ها برای تحکیم قدرت خود، چندین مبارز و رهبران راست گرا را به دار آویختند و شکنجه کردند، اما چپ ها بار عمده سرکوب آنها را متحمل شدند. کودتای اورن تا حد زیادی از روی کودتای پینوشه الگوبرداری شد. با این حال، به لطف سنت های مدنی قوی راست ترکیه، ارتش در نهایت موافقت کرد که از سال 1983 در کنار غیرنظامیان حکومت کنند، به جز در کردستان ترکیه. در این مرحله، افسران نظامی آموزش دیده و تأمین شده توسط ایالات متحده با جنگ سالاران رو به رشد متحد شدند و با به کارگیری برخی از وحشیانه ترین تکنیک های ضد شورش در جنگ سرد علیه چپ ها و شورشیان کرد، کنترل واقعی شرق و جنوب شرق کشور را به دست آوردند. در اواسط دهه 1990، این کمپین به یک جنگ داخلی تمام عیار تبدیل شد. دولت غیرنظامی چندین بار دست به دست شد، اما دولت های منتخب یا قادر نبودند یا نمی خواستند تنش را کاهش دهند.
پس از سقوط بلوک شرقی ، کمپین ضد شورش ارتش تا حد زیادی در بیشتر کشور به کار گرفته شد ، زیرا دیگر یک جنبش سازمان یافته سوسیالیستی برای سرکوب وجود نداشت. اما محبوبیت روزافزون نیروهای چریکی کرد ، ماندگاری آن را در شرق افزایش داد. حزب کارگر کردستان (PKK) قدرتمندترین بازیکن مقاومت کرد شد ، هنگامی که همه رقبای خود - مسلح یا صلح آمیز - ریشه کن شدند. و همچنان در درگیری مداوم با دولت مرکزی قفل شده است. در کل ، این خشونت حدود 40،000 کشته شده است و شکاف قومی بین ترکها و کردها را ایجاد کرده است که امروزه همچنان بی تحرک است. این امر همچنین برای حاشیه سازی نیروهای دموکراتیک این کشور خدمت کرده است. فراز و نشیب کوتاهی از جنبش های دانشجویی ، فمینیستی ، محیط زیست و کار ، تقریباً در سالهای 1987-95 ، ثابت کرد که در میان این شرایط سخت قادر به حفظ خود نیست و نتوانست چشم انداز وحدت آور را برای کشور ارائه دهد.
بنابراین جنگ داخلی هر بلوک سیاسی را که قادر به زیر سوال بردن تسلیم ترکیه به غرب بود ، پرده برداشت. مانند بچه های سیاه یا اسپانیایی در مدارس سفیدپوست آمریکایی ، ترکیه برای بازی در نقش "اقلیت توکن" در قلعه اروپا و ناتو آمد. نزدیکی آن با این نهادها به عنوان اثبات اینكه امپریالیسم لیبرال نسبت به تفاوت های مذهبی ، قومی و نژادی تحمل بیشتری داشته است ، تحت تأثیر قرار گرفت. ترکیه سربازانی را برای اشغال افغانستان فراهم کرد و نقش کمکی در فتح عراق ایفا کرد-ساختن این جنگ ها به عنوان جنگهای ضد مسلمان برای منتقدین دشوارتر شد.
از آنجا که اجماع طرفدار غربی کشور در هزاره جدید محاسبه می شود ، تقریباً غیرممکن شد که مخالفت مترقی با عضویت در اتحادیه اروپا ، که توسط لیبرال ها و بخش های چپ به عنوان واقع بینانه ترین امید برای دموکراتیک کردن سیستم سیاسی ترکیه مشاهده می شود ، غیرممکن شد. انتقاد از اتحادیه اروپا اکثراً به ناسیونالیست های راست راست و فوق العاده کومالیست ها منتقل می شد ، در حالی که عضویت ناتو غیر قابل مذاکره تلقی می شد. هزاران نفر به اعتراض به جنگ در فلسطین ، عراق و افغانستان معلوم شدند ، اما بیشتر از خواستار عقب نشینی ترکیه از سازمان های ارتش و امنیتی تحت رهبری غربی دور شدند.
در این مقطع ، اسلامگرایان ترکیه شروع به بیرون کشیدن طرفدار غربی بودن طبقه سیاسی سکولار کردند. از دهه 70 تا دهه 90 ، اسلام گرایان شبه سوم جهانی تحت پرچم حزب ملی نجات (MSP) و حزب رفاه (RP) سازماندهی کرده بودند ، در حالی که جوامع اسلامی طرفدار ناتو عمدتاً به احزاب اصلی رای داده بودند. با این حال ، ادغام پایگاه تجاری کوچک MSP-RP در بازارهای جهانی فرآیند آزادسازی سیاسی و فرهنگی را آغاز کرد و راه را برای سیاست های بی پروا طرفدار غربی حزب عدالت و توسعه هموار کرد.
حزب عدالت و توسعه در سال 2001 تأسیس شد و این دو جناح رأی مسلمانان را متحد کرد و آنها را در یک بلوک غربی گرا جمع کرد. در حالی که تأسیس قبلی اسلامی توجیهات کلامی مفصلی برای حمایت از ناتو ارائه داده بود ، حزب عدالت و توسعه به طور فزاینده بورژوایی نیاز کمتری به تفسیر کتاب مقدس داشت. ایدئولوژی آن-نئو عثمانی بیشتر از اسلامی-ترکیبی از گفتمانهای عملی ، محافظه کار و امپریالیستی بود. احمد داووتوغلو به ایدئولوگ اصلی این اسلام گرایی جدید تبدیل شد. استاد سابق علوم سیاسی و روابط بین الملل ، وی در دهه 2000 به عنوان مشاور در اردوغان ، سپس به عنوان وزیر امور خارجه بین سالهای 2009 تا 2014 و سرانجام به عنوان نخست وزیر تا سال 2016 خدمت کرد.
با این حال ، دو تحول باعث تغییر حساب ژئوپلیتیکی AKP در اوایل سال 2010 می شود. اولین بحران مالی جهانی بود. پس از سال 2008 ، دولت دیگر نمی توانست جریان پول نقد داغ را از خارج از کشور حساب کند و به طور فزاینده ای به ابزارهای سرمایه داری ایالتی متوسل می شد ، که تقریباً همیشه با گسترش دستگاه های نظامی دست به دست هم می دادند. این نوبت دولت سرمایه داری ، اگر در ابتدا به طرز غیرقابل تصور باشد ، امپریالیسم لیبرال داووتوغلو را تضعیف کرد. کنترل سیاسی-نظامی صنعت استقلال رسمی بورژوازی پرهیزگار را که به سیاست طرفدار غربی داووتوغلو وابسته بود ، از بین برد. به تدریج ، چشم انداز خارج از کشور ترکیه با این مجوزهای داخلی شروع به تغییر کرد.
دومین عامل تعیین کننده بهار عربی بود. در سال 2011، در ابتدا به نظر می رسید که گشایشی برای رویکرد قدرت نرم داود اوغلو وجود دارد که هدف آن صدور صلح آمیز مدل ترکیه، ابتدا به کشورهای عرب و سپس به بقیه جهان اسلام بود. حزب عدالت و توسعه امیدوار بود که این قیام ها مخالفت دوتایی مورد علاقه اش را بین لیبرال های اسلامی و دیکتاتورهای سکولار ایجاد کند. با در نظر گرفتن این موضوع، اردوغان با ارتشی از تجار ترک به امید دسترسی بیشتر به بازارهای خاورمیانه از مصر بازدید کرد. با این حال فرقه ای شدن قیام ها مانع از این نتیجه شد. در سوریه و یمن، مانند جاهای دیگر، ناآرامی های داخلی به جنگ بین جمعیت های سنی و شیعه تبدیل شد. این به نوبه خود، حزب عدالت و توسعه را وادار کرد تا رویای نفوذ پاناسلامی خود را کنار بگذارد و به موقعیت پیش فرض ضد شیعی خود بازگردد و گروه های سنی قاتل در سراسر منطقه را مسلح کند. در همان زمان، حزب عدالت و توسعه با ادغام گرگ های خاکستری - و همچنین برخی از سربازان افراطی کمالیستی که در اواخر دهه 2000 پاکسازی کرده بود - در ائتلاف حکومتی خود به جنبش رو به رشد برای خودمختاری منطقه ای کردی پاسخ داد. این نیروهای نظامی دست به تهاجمات بی شماری به خاک عراق و سوریه زدند. در این دنیای جدید، پروژه لیبرال دمکراتیک داود اوغلو منسوخ شد. روابط او با اردوغان بدتر شد و او در سال 2016 مجبور به استعفا شد.
برخلاف دوران داووتوغلو ، آخرین تکرار حزب عدالت و توسعه فاقد مبنای ایدئولوژیکی سالم برای سیاست خارجی آن است. اردوغانیستها مجبور شده اند مضامین شبه سوم جهانی اسلام گرایی سالهای گذشته را اتخاذ کنند ، در حالی که سعی در آشتی دادن آنها با چشم انداز امپریالیستی حق ترکیه دارند ، که به طور معمول در خیالات احیای امپراتوری عثمانی تجلی می یابد ، و ملل های ترکی آسیا را با بوقلمون ، یا یا بوقلمون ، یا یا به وجود می آورد. ایجاد وحدت پان اسلامیستی در سراسر جهان. در سالهای اخیر ، حزب عدالت و توسعه به صورت موقت و غیر سیستماتیک این مضامین را ترسیم کرده است. روزنامه های اسلامی ترکیه مملو از تجزیه و تحلیل گزینه های چینی ، روسی ، ایرانی و آمریکای لاتین برای هژمونی ایالات متحده است ، که به طرز حیرت انگیزی به نظریه سیستم های جهانی و سایر مدارس فکری ضد امپریالیستی می پردازند. هیچ یک از این ملل تجلیل نشده است (در واقع ، ایران به عنوان قوس شیعه ترکیه تلقی می شود) ، اما با این وجود آنها به عنوان آزمایش های مهمی که ترکیه می تواند از آن بیاموزد و ساخته شود ، دیده می شود. یک سیاست مشخص که از این چشم انداز ایدئولوژیک جدا شده پدید آمده است ، پروژه به اصطلاح "میهن آبی" است که به دنبال تعریف مجدد مدیترانه شرقی (از جمله دریای سیاه و دریای آزوف ، و کشش تمام راه به تونس) به عنوان یک سنت است. مالکیت ترکیجاه طلبی فعلی حزب عدالت و توسعه این است که منابع طبیعی و مسیرهای تجاری این منطقه را تحت کنترل خود قرار دهد.
از طریق این انبوه ارجاعات است که ترکیه می تواند روسیه را به عنوان یک شریک مشروع ببیند، اما همچنان نسبت به تصمیمات سیاست خارجی خود بدگمان باشد. حزب عدالت و توسعه مدعی است که مجبور نیست بین روسیه و ایالات متحده یکی را انتخاب کند. می تواند با پوتین معامله کند و در عین حال خود را ناجی اوکراین معرفی کند. با این حال، چنین بمب افکنی در مقابل موقعیت ژئوپلیتیک واقعی ترکیه قرار دارد. این کشور از نظر نظامی و اقتصادی به غرب - و تا حدی کمتر، به بخش انرژی روسیه و ثروت نفت عرب وابسته است. چرخش سرمایه داری دولتی رژیم ممکن است منابعی را برای مانور مستقل آزاد کرده باشد. اما اقتصاد ترکیه هنوز به دلیل راه های تجاری و مشارکت های موجود به شدت محدود است. بنابراین فاقد مبنای قابل اعتمادی برای ماجراجویی های امپراتوری است. بدون سرمایه داری دولتی مستحکم و دید روشنفکری صحیح، امپریالیست های مشتاق حزب عدالت و توسعه نمی توانند کنترل خود را بر مدیترانه شرقی، و نه بر بخش هایی از خاورمیانه و قفقاز، که در آن چند تاخت و تاز کوتاه و بی اثر انجام داده اند، اعمال کنند. وقتی فشار وارد می شود، مهم ترین سیاست های ترکیه در جای دیگری تصمیم گیری می شود. به عنوان مثال، در اواخر سپتامبر 2022، اردوغان مجبور شد خط واشنگتن را بکسل کند و از سیستم پرداخت تحت رهبری روسیه عقب نشینی کند - علیرغم اثرات مخرب این تصمیم بر اقتصاد داخلی.
با این حال، ادعای نابخردانه حزب عدالت و توسعه مبنی بر استقلال استراتژیک هنوز نتایج آشکاری دارد. وعده اردوغان مبنی بر اینکه ترکیه به یک قدرت امپریالیستی تبدیل خواهد شد - که با عملیات هایش در سوریه و عراق تقویت شده است - به تقویت پایگاه جناح راست او و خلع سلاح مخالفان کمک می کند. کمالیست ها (که هنوز عمدتاً توسط CHP نمایندگی می شوند)، شاخه های سکولار گرگ های خاکستری (İyi Parti) و اسلام گرایان لیبرال (DEVA باباجان و Gelecek Partisi داوود اوغلو)، هر زمان که «امنیت ملی» در خطر باشد، همگی در پشت حزب عدالت و توسعه صف می کشند.. این نیروهای سرسخت طرفدار ناتو، با ناتوانی در بیان سیاست خارجی جایگزین، چیزی بیش از احیای سال های اولیه حزب عدالت و توسعه ارائه می کنند، جایی که لیبرال دموکراسی، بازارهای آزاد و آتلانتیسیسم از اصول اعتقادی بودند. با توجه به اینکه جهان از سال 2002 تا چه اندازه تغییر کرده است، این تردید وجود دارد که آیا این می تواند یک چشم انداز حاکمیتی مناسب برای دهه 2020 باشد یا خیر.
در سطح بین المللی ، مزیت اصلی سیاست خارجی حزب حزب عدالت و توسعه ، خرید زمان در حالی است که امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و رقبای آن با سرعت غیرقابل پیش بینی پیش می روند. اردوغانیستها امیدوارند که ابتکار کمربند و جاده چینی منابع جدیدی را برای ترکیه و آزادی بیشتری از غرب فراهم کند. برخی از افراد در اردوگاه های اردوغان حتی فکر می کنند که ترکیه می تواند روزی مسیر چینی را برای توسعه تکرار کند. با این حال ، این حزب تاکنون از اتخاذ هرگونه نظارت به سبک چینی بر صنعت اصلی خودداری کرده است. در اینجا ، به تعویق انداختن هرگونه حساب با جایگاه ترکیه در ماسه های تغییر یافته سرمایه داری جهان ، بزرگترین قدرت استراتژی حزب حزب حزب حسابرسی است. جایی که این امر در نهایت منجر می شود هنوز نامشخص است. اما واضح است که نه یک ضد امپریالیسم اصولی و نه توانایی مداخله در رقابت بین امپریالیستی ، از جهان بینی گیج شده اردوغان جریان نخواهد یافت.< SPAN> در سطح بین المللی ، مهمترین مزیت سیاست خارجی حزب حزب عدالت و توسعه ، خرید زمان است در حالی که امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و رقبای آن با سرعت غیرقابل پیش بینی پیش می روند. اردوغانیستها امیدوارند که ابتکار کمربند و جاده چینی منابع جدیدی را برای ترکیه و آزادی بیشتری از غرب فراهم کند. برخی از افراد در اردوگاه های اردوغان حتی فکر می کنند که ترکیه می تواند روزی مسیر چینی را برای توسعه تکرار کند. با این حال ، این حزب تاکنون از اتخاذ هرگونه نظارت به سبک چینی بر صنعت اصلی خودداری کرده است. در اینجا ، به تعویق انداختن هرگونه حساب با جایگاه ترکیه در ماسه های تغییر یافته سرمایه داری جهان ، بزرگترین قدرت استراتژی حزب حزب حزب حسابرسی است. جایی که این امر در نهایت منجر می شود هنوز نامشخص است. اما واضح است که نه یک ضد امپریالیسم اصولی و نه توانایی مداخله در رقابت بین امپریالیستی ، از جهان بینی گیج شده اردوغان جاری نخواهد شد. از نظر بین المللی ، مهمترین مزیت سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه ، خرید زمان در حالی است که امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد و امپراتوری ایالات متحده کاهش می یابد. رقبای آن با سرعت غیرقابل پیش بینی پیش می روند. اردوغانیستها امیدوارند که ابتکار کمربند و جاده چینی منابع جدیدی را برای ترکیه و آزادی بیشتری از غرب فراهم کند. برخی از افراد در اردوگاه های اردوغان حتی فکر می کنند که ترکیه می تواند روزی مسیر چینی را برای توسعه تکرار کند. با این حال ، این حزب تاکنون از اتخاذ هرگونه نظارت به سبک چینی بر صنعت اصلی خودداری کرده است. در اینجا ، به تعویق انداختن هرگونه حساب با جایگاه ترکیه در ماسه های تغییر یافته سرمایه داری جهان ، بزرگترین قدرت استراتژی حزب حزب حزب حسابرسی است. جایی که این امر در نهایت منجر می شود هنوز نامشخص است. اما واضح است که نه یک ضد امپریالیسم اصولی و نه توانایی مداخله در رقابت بین امپریالیستی ، از جهان بینی گیج شده اردوغان جریان نخواهد یافت.
استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سعید شیخزاده
بازدید : 26
تاريخ : چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 9:57