جورج اچ دبلیو بوش: امور خارجه

ساخت وبلاگ

پرزیدنت بوش در طول دوران ریاست جمهوری خود، بیشتر وقت خود را به امور خارجی اختصاص داد، حوزه ای که روسای جمهور عموماً در مقایسه با امور داخلی، آزادی عمل بیشتری در مورد آن دارند. بوش در اولین سخنرانی خود در مراسم تحلیف خود از اتحاد بین قوه مجریه و مقننه در امور خارجی صحبت کرد و یک جبهه متحد را به بقیه جهان ارائه کرد و به زمانی اشاره کرد که «اختلافات ما به لبه آب ختم شد». او همچنین تیمی از مشاوران از جمله برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت ملی، جیمز بیکر وزیر امور خارجه، دیک چنی وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش، کالین پاول را گرد هم آورد که عموماً به خوبی با هم کار می کردند. پرزیدنت بوش با محافظه کاری و عمل گرایی مشخصه خود به مسائل خارجی برخورد کرد. او برای اقدامات جدید یا تغییر سیاست عجله نکرد، اما به خود فرصت داد تا سیاست های دولت را در نظر بگیرد. وقتی او اقدام کرد، با اعتقاد راسخ و قاطعانه این کار را انجام داد. تجارب گذشته او تجربه قابل توجهی در امور خارجی به او داد و او به ارتباطات زیادی در جامعه بین المللی که به عنوان سفیر در سازمان ملل، نماینده ایالات متحده در چین، مدیر اطلاعات مرکزی و معاون رئیس جمهور تشکیل داد، تکیه کرد.

یکی از نمونه های رویکرد محافظه کارانه و عملگرایانه بوش در امور خارجی در اوایل دولت او رخ داد. در ژوئن 1989، ارتش چین یک جنبش دموکراسی خواه را که در میدان تیان آنمن پکن تظاهرات کرده بود، سرکوب کرد. ارتش با استفاده از تانک و خودروهای زرهی، تظاهرات را سرکوب کرد و به سمت جمعیت شلیک کرد و صدها معترض را کشت. اگرچه بوش از سرکوب خشونت آمیز دولت چین در میدان تیان آن من متنفر بود، اما نمی خواست با واکنش بیش از حد به رویدادها، روابط بهبود یافته آمریکا و چین را کنار بگذارد. بسیاری در کنگره برای پاسخ تنبیهی و خشن به قتل تظاهرکنندگان مسالمت آمیز توسط دولت چین فریاد زدند، اما دولت بوش تنها تحریم های محدودی را اعمال کرد. بوش بعداً در دولت خود، برنت اسکوکرافت و لارنس ایگلبرگر، معاون وزیر امور خارجه را به چین فرستاد تا تلاش کنند تا روابط آسیب دیده، اما نابود نشده را ترمیم کنند. در پایان، روابط ایالات متحده و چین، اگرچه همیشه تا حدودی شکننده است، به طور کلی رشد کرده است، به ویژه در حوزه اقتصادی، جایی که هر دو کشور از یک شراکت تجاری قوی بهره مند شده اند.

پاناما

در طول جنگ سرد ، ایالات متحده در تلاش برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در آمریکای لاتین شرکت کرده بود و در سراسر منطقه تماس برقرار کرده بود. یکی از خبرچین ایالات متحده مانوئل نوریگا ، پاناما بود که از اواخر دهه 1960 شروع به کار برای سیا کرد. بوش برای اولین بار هنگامی که آژانس برای اطلاعات به پاناما اعتماد کرد ، با نوریگا به عنوان مدیر سیا روبرو شد. دولت ریگان در ابتدا نوریگا را متحد می دید زیرا او با دولت ساندینیستا در نیکاراگوئه مخالفت کرد. هنگامی که نوریگا شروع به کمک به Sandinistas کرد و به طور فزاینده ای در تجارت بین المللی مواد مخدر درگیر شد ، دولت ایالات متحده سعی کرد روابط خود را با وی قطع کند. اما نوریگا همچنان قدرت خود را در پاناما افزایش داد. در سال 1983 او کنترل ارتش پاناما را به عهده گرفت و به یک دیکتاتور نظامی تبدیل شد که اساساً بر کشور حاکم بود. پس از آنكه نوریگا در سال 1988 توسط یك هیئت منصفه بزرگ فدرال به اتهام قاچاق مواد مخدر متهم شد ، رابطه وی با سازمان های ارتش و اطلاعاتی آمریكا به طور فزاینده ای توسط دموكراتهای كنگره تحت آتش قرار گرفت. اعضای کنگره خواستند که دولت ریگان و بعداً دولت بوش ، نیرومای پاناما را به عدالت برساند.

پس از از دست دادن نامزد عروسکی نوریگا در انتخابات ریاست جمهوری پاناما در مه 1989 ، نوریگا نتایج را باطل کرد و هواداران وی به نامزدهای مخالف حمله کردند. رئیس جمهور بوش از خنثی کردن دموکراسی نوریگا وحشت زده شد و شروع به تمرکز بر برطرف کردن او از قدرت کرد. در ماه اکتبر ، اطلاعات مربوط به یک کودتای داخلی به ارتش ایالات متحده در پاناما رسید اما دولت بوش تصمیم گرفت که درگیر نشود زیرا این طرح به نظر می رسد طراحی و سازمان یافته است. کالین پاول ، رئیس ستاد مشترک ، اظهار داشت که "کل ماجرا مانند شب آماتور به نظر می رسید."این کودتای شکست خورد و نیروهای نوریگا رهبر کودتا را اعدام کردند. واکنش در ایالات متحده سخت بود و بسیاری از منتقدین رئیس جمهور را به دلیل از دست دادن فرصتی برای حذف نوریگا به عهده گرفتند. رئیس جمهور بوش و مشاورانش پس از اقدام به کودتا ، فهمیدند که آنها باید کاری قطعی در مورد نوریگا انجام دهند. وی سپس به تیم امور خارجه خود دستور داد تا طرحی را برای حذف دیکتاتور از قدرت تهیه کنند.

در دسامبر سال 1989 ، به دولت بوش اطلاع داده شد كه نیروهای نظامی نوریگا یك سرباز آمریكا را كشته و به یك سرباز و همسرش حمله كردند. دولت اکنون معتقد بود که این توجیهی را که لازم است برای حذف نوریگا از قدرت داشته باشد. در تاریخ 20 دسامبر ، ارتش آمریكا "عملكرد فقط علت" را با حدود 10،000 نیرو در پاناما فرود آورد و به 13،000 نفر كه در آنجا پیوستند ، به سرعت پیشی گرفتند تا ارتش پاناما را پشت سر بگذارد. نوریگا به زیر زمین رفت و سرانجام به سفارت واتیکان در شهر پاناما پناه برد. وی در اوایل ژانویه به نیروهای آمریکایی تسلیم شد و به میامی ، فلوریدا منتقل شد و در نهایت به اتهام مواد مخدر محکوم شد و به زندان فرستاده شد.

"عمل فقط علت" به طور کلی به عنوان یک موفقیت مورد استقبال قرار گرفت و شهرت بوش را به عنوان یک رهبر قوی و سرنوشت ساز تقویت کرد. این بزرگترین استقرار نیروهای نظامی از زمان جنگ ویتنام بود و منجر به علت های کمی و پیروزی ایالات متحده شد. اگرچه این قانون بین المللی را نقض کرد و توسط سازمان کشورهای آمریکایی و سازمان ملل متحد محکوم شد ، نظرسنجی ها حاکی از آن است که اکثریت زیادی از پانامایان از حمله ایالات متحده حمایت می کنند. این عملیات همچنین به دولت سود ناخواسته بهبود مدیریت بحران خود را داد ، که ماه ها بعد از حمله عراق به کویت ، به تیم بوش کمک کرد.

پایان جنگ سرد و تغییر روابط ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی

هنگامی که بوش در سال 1989 رئیس جمهور شد ، ایالات متحده قبلاً شاهد ذوب روابط با اتحاد جماهیر شوروی بود. به عنوان معاون رئیس جمهور ، وی در اجلاس دسامبر 1988 بین رئیس جمهور رونالد ریگان و نخست وزیر شوروی میخائیل گورباچف شرکت کرد. بوش از نرم شدن روابط در سخنرانی افتتاحیه خود صحبت کرد و ادعا کرد که "نسیم جدید در حال دمیدن است" ، و افزود که "ملل بزرگ جهان از طریق درب آزادی به سمت دموکراسی حرکت می کنند."

رابطه بوش با گورباچف با آنچه اتحاد جماهیر شوروی آن را پائوزا (مکث) نامید ، آغاز شد. رئیس جمهور با احتیاط غریزی خود می خواست قبل از پیشروی با سیاست خود ، اوضاع را مطالعه کند. اگرچه اتحاد جماهیر شوروی نگران این بود كه Pauza بوش جهت جدیدی را در سیاست خارجی ایالات متحده نشان دهد ، اما در واقع به تحكیم روابط بهبود یافته آمریكا و اتحاد جماهیر شوروی كمك می كند.

هنگامی که آلمان شرقی مرزهای خود را باز کرد و آلمانی ها دیوار برلین را که در اوایل نوامبر 1989 از شرق و غرب برلین جدا شد ، پاره کرد ، این یک پایان نمادین برای حکومت کمونیستی در اروپای شرقی بود. در ذهن بسیاری ، جنگ سرد به پایان رسید. بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی در 9 نوامبر پاسخ خاموش را ارائه داد: "من بسیار راضی هستم."هنگامی که مطبوعات از عدم اشتیاق وی در مورد فروپاشی دیوار برلین سؤال کردند ، بوش با بیان اینکه "من یک پسر عاطفی نیستم" پاسخ داد. در گذشته نگر ، بسیاری از مردم تشخیص دادند که با امتناع از غرق شدن یا اعلام پیروزی بر اتحاد جماهیر شوروی ، بوش احتمالاً به جلوگیری از واکنش شدید توسط هاردلین ها در اروپای شرقی کمک کرده است. او همچنین نمی خواست مذاکرات آینده با اتحاد جماهیر شوروی را به خطر بیندازد. با این وجود ، پاسخ محدود بوش به فروپاشی کمونیسم در اروپا ، در حالی که از نظر دیپلماتیک ماهرانه است ، برای او در خانه در بین هواداران محافظه کار خود که استدلال می کردند که رونالد ریگان با برخی از آدرس های عمومی ، این پیشرفت تاریخی را جشن می گرفت ، برای او عزیز هزینه کرد.

در یک اجلاس دسامبر 1989 بین بوش و گورباچف در مالت ، این دو رهبر در مورد کاهش اسلحه و تقویت روابط آنها بحث کردند. در اجلاس در واشنگتن ، D. C ، در ژوئن 1990 ، این دو مرد توافق گسترده ای را برای کاهش اسلحه امضا کردند که در آن ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی موافقت کردند تا زرادخانه های هسته ای خود را کاهش دهند. بوش و وزیر امور خارجه وی ، جیمز بیکر ، برای برقراری رابطه معنادار با گورباچف و ادوارد شوردنادا ، وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی ، سخت تلاش کردند. توسط اکثر حساب ها ، آنها در تعریف روابط با اتحاد جماهیر شوروی در یک محیط پس از جنگ سرد بسیار موفق بودند. در ژوئیه 1991 ، بوش با گورباچف در مسکو ملاقات کرد و پیمان استراتژیک کاهش اسلحه را امضا کرد ، معروف به شروع.

هنگامی که مخالفان گورباچف در ماه آینده اقدام به کودتایی کردند تا او را از قدرت خارج کنند ، دولت بوش با اضطراب منتظر نتیجه بود. این کودتای شکست خورد و گورباچف موضع خود را از سر گرفت اما اتحاد جماهیر شوروی در حال کاهش بود. در طول پاییز ، جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی شروع به اعلام استقلال خود از اتحاد جماهیر شوروی کردند و در ماه دسامبر ، روسیه ، اوکراین و بلاروس اعلام کردند که آنها در حال تشکیل کنفدراسیون جدید کشورها هستند. گورباچف در 25 دسامبر 1991 به عنوان رئیس اتحاد جماهیر شوروی استعفا داد.

تلاش های بوش ، گورباچف ، بیکر و شوردنادز در بهبود روابط ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به روشهایی که ده سال قبل غیرقابل تصور بود ، به دست آورد. منتقدان دولت بوش ، آن را به دلیل هماهنگی نزدیک با گورباچف و بیش از حد مایل به سازش تقصیر کردند. بسیاری تصور می کردند که بوش باید بیشتر به بوریس یلتسین ، رئیس جمهور روسیه که اغلب می خواست اصلاحات سریعتر از گورباچف انجام شود و سرانجام بخش اعظم انتقال روسیه را از کمونیسم نظارت کند. با این وجود ، رابطه بوش با گورباچف به تسهیل بهبود روابط ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد.

اتحاد آلمان

حوادث در سال 1989 با سرعت زیادی حرکت کرد که تمایل طبیعی رئیس جمهور بوش به سمت تغییر تدریجی به شدت مورد چالش قرار گرفت. پس از سقوط دیوار برلین در نوامبر همان سال ، اعضای دولت بوش در مورد اتحاد آلمان به عنوان برخی واقعیت های آینده ، شاید حتی پنج سال در آینده بحث کردند. تعداد بسیار کمی از مردم تصور می کردند که یک آلمان متحد در کمتر از یک سال وجود خواهد داشت. حتی تعجب آورتر این بود که یک آلمان متحد به عضویت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) تبدیل می شود.

پس از پایین آمدن دیوار برلین ، تعداد قابل توجهی از چالش ها با دولت بوش روبرو شد. در ابتدا ، سه پیشنهاد اصلی در مورد نحوه انجام اتحاد مجدد آلمان وجود داشت. یکی فقط این بود که به دو آلمانی اجازه دهند این روند را تعیین کنند ، اما به دلیل توافق در پایان جنگ جهانی دوم ، چهار پیروزی - ایالات متحده ، اتحاد جماهیر شوروی ، انگلیس و فرانسه - این وضعیت به وضعیت آلمان وارد شده بودند. رویکرد دیگر اجازه دادن به کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا و سی و پنج عضو آن جزئیات را از بین می برد. با این حال ، این طرح به دلیل احتمال اینکه این روند به دلیل ورود بسیاری از کشورها از بین برود ، مورد حمایت گسترده قرار نگرفت. سومین پیشنهاد این بود که دو آلمانی را با پیروزی های جنگ جهانی دوم در چارچوبی که به "دو به علاوه چهار" معروف شد ، درگیر کند.

در فوریه 1990 ، رویکرد "دو به علاوه چهار" به طور رسمی تصویب شد. آلمان شرقی و غربی با جزئیات داخلی سروکار داشتند در حالی که چهار پیروزی جنگ جهانی دوم با این دو آلمانی در زمینه مسائل خارجی همکاری می کرد. این مذاکرات در ماه مه آغاز شد و سرانجام در سپتامبر 1990 به پایان رسید. نکته اصلی نکته مهم برای اتحاد مجدد آلمان این بود که آیا این کشور بخشی از ناتو خواهد بود یا خیر. اتحاد جماهیر شوروی در ابتدا با داشتن آلمان متحد به عنوان بخشی از ناتو مخالفت كرد و ترجیح داد كه آن بخشی از پیمان ورشو باشد یا به عنوان یك كشور خنثی و غیر تراکم وجود داشته باشد. در پایان ، دولت بوش به کارگزار کمک کرد تا سازش کند: آلمان بخشی از ناتو خواهد بود اما هیچ سرباز ناتو در آلمان شرقی مستقر نمی شود. علاوه بر این ، سربازان اتحاد جماهیر شوروی سه تا چهار سال برای عقب نشینی از آلمان شرقی خواهند داشت و آلمان موافقت كردند كه كمكهای اقتصادی را به اتحاد جماهیر شوروی ارائه دهند.

جنگ خلیج فارس

در 2 آگوست 1990 ، عراق به همسایه خود کویت حمله کرد. صدام حسین ، رئیس جمهور عراق ، مدتهاست که در سرزمین ، ثروت و نفت کویت طرح هایی را برگزار کرده بود. اگرچه آژانس های اطلاعاتی شاهد ساخت ارتش عراق در مرز خود با کویت بودند ، اما همسایگان عرب و همسایگان عراق اعتقاد نداشتند که حسین قصد دارد به کشور کوچک خود به جنوب خود حمله کند. اما آنها اهداف حسین را اشتباه خواندند. این حمله قوانین بین المللی را نقض کرد و دولت بوش از چشم انداز عراق کنترل منابع نفتی کویت هشدار داد.

علی رغم اینکه تا حدودی از آن محافظت شد ، دولت بوش به کار خود رفت و بلافاصله سعی در جمع آوری ائتلافی برای مخالفت با عراق داشت. یک اتفاق خوشبختانه برای دولت این بود که ، در زمان حمله ، رئیس جمهور بوش در یک کنفرانس با نخست وزیر مارگارت تاچر از انگلیس بود و وزیر امور خارجه بیکر با ادوارد شوردنادا ، وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در سیبری بود. این امر به ایالات متحده این امکان را می داد تا محکومیت های محکمی علیه عراق با انگلیس و شگفت آور ترین اتحاد جماهیر شوروی صادر کند. جیمز بیکر این لحظه را اعتبار داد ، هنگامی که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بیانیه مشترکی را مبنی بر محکوم کردن اقدامات عراق صادر کردند ، به عنوان پایان جنگ سرد ، زیرا این نشانگر آغاز همکاری های بی سابقه بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بود.

هنگامی که تهاجم آغاز شد، کشورهای عربی به همراه ایالات متحده برای تشکیل ائتلافی برای متقاعد کردن عراق به خروج از کویت در غیر این صورت با عواقب آن مواجه شدند. هنگامی که عربستان سعودی پس از شروع تجمع نیروهای عراقی در مرزها نگران تهاجم احتمالی شد، پرزیدنت بوش اعزام نیروهای آمریکایی به پادشاهی صحرا را اعلام کرد. او همچنین چهار اصل را که «عملیات سپر صحرا» را هدایت می کرد، بیان کرد: خروج فوری و کامل عراق از کویت. احیای دولت قانونی کویت؛ثبات و امنیت خاورمیانه؛و حمایت از آمریکایی های خارج از کشور.

در روز تهاجم، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه 660 را تصویب کرد که تهاجم را محکوم کرد و خواستار خروج «فوری و بدون قید و شرط» از عراق شد. ایالات متحده همچنین به سرعت اقدام به مسدود کردن دارایی های کویت و عراق کرد. مدت کوتاهی پس از آن، سازمان ملل متحد تحریم های اقتصادی را علیه عراق وضع کرد که هدف آن تلاش برای متقاعد کردن عراق به خروج بود. تهاجم عراق به پرزیدنت بوش اجازه داد تا بر یکی از بزرگترین نقاط قوت خود یعنی دیپلماسی شخصی تأکید کند. او تماس های بین المللی زیادی داشت و شخصاً با رهبران جهان و متحدان ایالات متحده تماس گرفت تا ائتلافی را آغاز کنند که عراق را مجبور به عقب نشینی کند. با این حال، دولت نمی خواست اسرائیل به ائتلاف ملحق شود، زیرا می ترسید که دخالت اسرائیل باعث بی اعتنایی کشورهای عربی شود که قبلاً با پیوستن به ائتلاف موافقت کرده بودند. اسرائیل موافقت کرد که از ائتلاف خارج شود و در صورت حمله به آنها تلافی نکند تا به منابع بیشتر ائتلاف برای مقابله با حسین اجازه دهد.

پس از ماه ها قطعنامه و تلاش های دیپلماتیک، وضعیت هنوز تغییر نکرده بود. به نظر می رسید که عراق تمایلی به خروج از کویت ندارد و دولت بوش متقاعد نشده بود که تحریم های اقتصادی بتواند حسین را در غیر این صورت متقاعد کند. در نوامبر، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه 678 را تصویب کرد که به کشورهای عضو اجازه می داد تا «از همه ابزارهای لازم» برای وادار کردن عراق به عقب نشینی از کویت استفاده کنند، اگر این کار را تا 15 ژانویه انجام نداده بود. با نزدیک شدن ضرب الاجل، رئیس جمهور اغلب از وضعیت صحبت می کرد. از نظر اخلاقی، صدام حسین را مظهر شر می داند و نقض حقوق بشر دیکتاتور را برجسته می کند.

در ماه دسامبر ، رئیس جمهور بوش پیشنهادی را برای اطمینان از اینكه دولت تمام تلاش های دیپلماتیک را خسته كرده است ، ارائه كرد. او می خواست جنگ آخرین راه حل باشد. بوش پیشنهاد کرد که وزیر امور خارجه نانوا برای دیدار با حسین در عراق برای تلاش برای دستیابی به راه حل. با این حال ، رئیس جمهور اظهار داشت که هیچ جایگزینی برای خروج کامل و بی قید و شرط عراق از کویت وجود ندارد. اگرچه سرانجام بیکر با وزیر امور خارجه عراق در طارق عزیز در ژنو ، سوئیس دیدار کرد ، این مذاکرات به جایی نرفت که حسین تلاش های بوش را رد کرد. دولت همچنین می خواست حمایت داخلی را برای اقدامات قریب الوقوع نظامی از بین ببرد ، بنابراین برای مجوز کنگره به کنگره تبدیل شد. اگرچه برخی از دولت استدلال می کردند که این غیر ضروری است ، اما برخی دیگر احساس می کردند که حمایت از کنگره مهم است. در 12 ژانویه ، کنگره به سختی رای داد تا مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه عراق را صادر کند. این رأی یک پیروزی مهم برای رئیس جمهور بوش بود.

"عملیات طوفان صحرا" در 17 ژانویه 1991 ، هنگامی که نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده شروع به اعتصاب هوایی گسترده علیه عراق کردند ، آغاز شد. این ائتلاف جنگ زمینی را در 24 فوریه آغاز کرد و به سرعت نیروهای عراق را تحت الشعاع قرار داد. سربازان ائتلاف تا 27 فوریه به شهر کویت رسیدند و آتش بس در روز بعد اعلام شد. در تاریخ 3 مارس ، ژنرال نورمن شوارتزکوپف ، فرمانده رئیس نیروهای ایالات متحده ، با رهبری عراق ملاقات کرد تا شرایط آتش بس را دیکته کند. این جنگ در کمتر از دو ماه به پایان رسیده بود و دولت بوش از زمان جنگ ویتنام بدون اینکه دچار مشکل شود یا به تلفات زیاد دچار شود ، با موفقیت به بزرگترین اقدام نظامی متعهد شده بود.(یکصد و چهل و هشت سرباز آمریکایی در جنگ خلیج فارس کشته شدند.) در تاریخ 6 مارس ، رئیس جمهور بوش به جلسه مشترک کنگره خطاب کرد و اظهار داشت: "امشب کویت رایگان است."

جنگ خلیج فارس به بازگرداندن روحیه ارتش آمریكا و خاطرات مرطوب از جنگ ویتنام كمك كرد. همچنین این احتمال را نشان می دهد که بوش از آن به عنوان "نظم جدید جهانی" یاد می کند ، و اتحاد های جنگ سرد را تجزیه می کند و از کشورهای مسالمت آمیز برای ایستادن در برابر کشورهای سرکش استفاده می کند. رئیس جمهور با موفقیت ائتلاف را در کنار هم نگه داشت و حتی موفق شد بسیاری از کشورهای ائتلاف را تأمین کند ، نیروی انسانی (از جمله فرانسه ، انگلیس ، عربستان سعودی و مصر) و پشتیبانی مالی (از جمله کویت ، عربستان سعودی ، ژاپن و آلمان) را تأمین می کند. با این حال منتقدین اظهار داشتند كه این پیروزی توخالی بوده است زیرا صدام حسین در قدرت باقی مانده است. آنها بوش را به دلیل عدم تعقیب حسین و ارتش وی به عراق و حذف او از قدرت ، مقصر دانستند. با این حال ، رئیس جمهور بوش و تیمش از ابتدا مشخص بودند که هدف اصلی جنگ آنها این است که عراق را از کویت عقب نشینی کند و آنها به این هدف دست یافتند. حذف حسین از قدرت هرگز یکی از اهداف جنگ دولت نبوده است. بسیاری از دولت استدلال می کردند که پیگیری حسین به عراق و تلاش برای سرنگونی او از قدرت ، منطقه را بی ثبات می کند و منجر به تعامل طولانی نظامی می شود.

نظم جهانی جدید

در 11 سپتامبر 1990 ، رئیس جمهور بوش در جلسه مشترک کنگره در مورد حمله عراق به کویت سخنرانی کرد و وی در مورد "یک دوره تاریخی همکاری" ، که او آن را نظم جهانی جدید خواند ، بحث کرد. بوش ادعا كرد كه این دستور جدید خواهد بود:

 

از تهدید ترور ، قوی تر در پیگیری عدالت و امنیت بیشتر در تلاش برای صلح ، آزادتر است. عصری که در آن ملل جهان ، شرق و غرب ، شمال و جنوب ، می توانند سعادت و زندگی در هماهنگی زندگی کنند.

 

دوباره ، در 16 ژانویه 1991 ، در سخنرانی در مورد آغاز جنگ خلیج فارس ، رئیس جمهور بوش از این اصطلاح در توضیح انگیزه ها و توجیهات استفاده از زور علیه عراق استفاده کرد: ما قبل از ما فرصتی برای جعل خود داریمو برای نسل های آینده نظم جهانی جدید - دنیایی که حاکمیت قانون ، نه قانون جنگل ، بر رفتار ملل حاکم است. هنگامی که ما موفق هستیم - و ما خواهیم بود - ما در این نظم جهانی جدید شانس واقعی داریم ، نظمی که در آن یک سازمان ملل معتبر می تواند از نقش صلح آمیز خود برای تحقق وعده و چشم انداز بنیانگذاران ایالات متحده استفاده کند.

نظم نوین جهانی پرزیدنت بوش شامل امنیت جمعی با همکاری چند ملیتی بود و مفاهیم جنگ سرد را در هم شکست و متحدان جدیدی ایجاد کرد. بسیاری از مردم بحث کردند که آیا نظم نوین جهانی یک اصل سیاست خارجی واقع بینانه است یا صرفاً یک رویکرد ایده آلیستی به آینده. منتقدان ادعا کردند که دولت بوش به طور کامل اهداف نظم نوین جهانی و چگونگی امید به تحقق آنها را بیان نکرده است. برخی مطمئن نبودند که آیا این اصطلاح به عنوان یک رویکرد جدید است یا صرفاً یک عبارت جذاب. واقع گرایان شکایت داشتند که توجیه دخالت ایالات متحده در موقعیت هایی که منافع ملی مشخصی ندارند، دشوار است. اما دیگران احساس کردند که پس از پایان جنگ سرد، ایالات متحده باید نقش بزرگی را به عنوان یک رهبر جهانی برای محافظت در برابر نقض حقوق بشر، دفاع از رژیم های دموکراتیک و رهبری تلاش های بشردوستانه بر عهده بگیرد.

یکی از نمونه های تغییر چشم انداز سیاست خارجی در روند صلح خاورمیانه مشهود بود. در اکتبر 1991، دولت بوش، همراه با اتحاد جماهیر شوروی و اسپانیا، کنفرانسی را در مادرید برای تلاش برای دستیابی به اجماع در مورد پیشبرد روند صلح برگزار کردند. ایالات متحده پس از جنگ خلیج فارس مشروعیت جدیدی در خاورمیانه به دست آورده بود. کشورهای عرب تمایل بیشتری به همکاری با ایالات متحده داشتند و خنثی کردن تهاجم عراق به همه شرکت کنندگان نشان داده بود که زور بیهوده است. پس از پیوستن اتحاد جماهیر شوروی به آمریکا در مخالفت با حسین، کشورهای خاورمیانه دیگر نمی توانستند به اتحاد جماهیر شوروی برای مقابله با ایالات متحده تکیه کنند. زمانی که کشورهای عربی نمی توانستند به اتحاد جماهیر شوروی برای حمایت از آنها برای مسدود کردن اسرائیل و آمریکا وابسته باشند. ابتکارات، آنها چاره ای جز تلاش برای حل این وضعیت نداشتند. اگرچه کنفرانس مادرید به هیچ توافق پایداری منتج نشد، اما گام مهمی به سوی توافق های صلح آینده بود.

در سومالی و یوگسلاوی سابق ، دولت بوش با برخی از اولین چالش ها برای نظم جهانی جدید روبرو شد. رئیس جمهور بوش در اواخر دوره دوره خود ، سربازان آمریکایی را به سومالی متعهد كرد تا پس از تجزیه جامعه مدنی و شروع قحطی گسترده و گرسنگی ، به سهولت در بحران بشردوستانه كمك كنند. اگرچه این عملیات در ابتدا در کمک به تغذیه مردم سومالی موفقیت آمیز بود ، رئیس جمهور بیل کلینتون پس از کشته شدن هجده سرباز آمریکایی در موگادیشو ، پایتخت این کشور ، دستور خروج سربازان آمریکایی از سومالی را صادر کرد. با تعجب از اینکه آیا ایالات متحده باید در سایر کشورها مداخله کند وقتی منافع ایالات متحده به وضوح مورد بحث قرار نگرفت.

هنگامی که یوگسلاوی شروع به شکستن کرد ، دولت بوش امیدوار بود بازیکنان مختلف را ترغیب کند تا از خشونت و خونریزی خودداری کنند و با استفاده از یک روند دموکراتیک ، با شکست ادامه دهند. این دولت همچنین امیدوار بود که جامعه اروپا را در حل و فصل درگیری که در حیاط خلوت خود رخ می دهد ، رهبری کند ، به ویژه به این دلیل که به نظر می رسید برخی از کشورهای اروپایی در طول جنگ خلیج فارس تحت رهبری ایالات متحده قرار دارند. و گرچه ایالات متحده با EC و سازمان ملل متحد برای انجام اقدامات سیاسی ، دیپلماتیک و اقتصادی برای تلاش برای جلوگیری از تشدید درگیری کار کرد ، اما آنها ناموفق بودند. بسیاری از مشاوران رئیس جمهور بوش احساس کردند که اقدامات نظامی در یوگسلاوی سابق به احتمال زیاد به جای موفقیت جنگ خلیج فارس ، شبیه به روحیه ویتنام خواهد بود. هنگامی که رئیس جمهور بوش از سمت خود خارج شد ، جمهوری های سابق یوگسلاوی در میان جنگ ها بودند که برای سالهای آینده ادامه می یابد. کمتر کسی استدلال می کرد که رئیس جمهور بوش صرفاً مسئولیت جلوگیری از خشونت در یوگسلاوی سابق را بر عهده دارد. این یک وضعیت پیچیده با بسیاری از گروه های قومی ، جناح های تقسیم شده و تاریخ های طولانی بود. اما برخی از مردم معتقد بودند که اگر ایالات متحده اقدام نظامی قوی را آغاز کرده بود ، می توانست از برخی از قساوت هایی که رخ داده جلوگیری کند. با این حال ، برخی دیگر ادعا كردند كه ارتش آمریكا در این منطقه دچار كاهش می یابد. اوضاع برخی از نقاط ضعف در نظم جهانی جدید را نشان می داد. جیمز بیکر در خاطرات خود نوشت که پس از پایان جنگ سرد ، جامعه بین المللی نیاز به ایجاد مؤسسات و فرآیندهای جدید برای پر کردن خلاء در دوران پس از جنگ سرد دارد. بدون آنها ، هیچ وسیله مؤثر برای متوقف کردن شروع خشونت در یوگسلاوی سابق وجود نداشت.

استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : سعید شیخ‌زاده بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 9 تير 1402 ساعت: 12:31