از آنجا که صنعت ما بالغ می شود و آیین های آن محاسبه می شود ، آیا به روشهای مختلف تفکر ناخواسته نمی شود؟
بین یک دیدگاه محدود کننده از آنچه طراحی خوب و رقابت سنگین برای مشاغل و وضعیت را تشکیل می دهد ، فشار در UX زیاد است. برای افراد عصبی در صنعت و به ویژه برای کسانی که به دنبال شکستن هستند ، نیاز به کار متفاوت می تواند اضطراب را افزایش دهد. دروازه بان در جامعه ما در مورد روشها ، آیین ها و مصنوعات فقط به این احساس می افزاید ، اما اگر تصمیم بگیریم بیشتر به نتایج اهمیت دهیم و در مورد فرآیند کمتر تجویز کنیم ، می توانیم تنوع رویکردها و دیدگاه ها را در بر بگیریم. هنگامی که ما این کار را انجام می دهیم ، صنعت به عنوان یک کل از مزایای آن استفاده می کند.
مسیرها واگرایی می کنند
مانند بسیاری از افراد در زمینه تجربه کاربر ، به خصوص آنهایی که چند سال از سفر ما به این سفر پرداختم ، من بیشتر به طور تصادفی به اینجا رسیدم. من این شانس (و امتیاز) را داشتم که در زمان مناسب در مکان مناسب باشم و مکالمات درستی با افراد مناسب داشته باشم.
در بعضی مواقع این یک سوار پر پیچ و خم بوده است ، که اغلب با ناامنی ، شک و یک سندرم Impostor همیشه در حال حاضر مشخص می شود. من آموخته ام که درک و راحتی را ترسیم کنم حتی وقتی احساس می کنم تنها کسی هستم که به طور غریزی قوانین ضمنی را که هر کس دیگری در آن بازی می کند درک نمی کند. من ساعات ناگفته ای را برای مطالعه روشهای حرکت افراد "صالح" در این جهان ، مصمم به آموزش رفتار خودم بر این اساس اختصاص داده ام. من لحظات و تعامل های بی وقفه را بی وقفه در متناسب با پارانویا دوباره پخش کردم ، متقاعد شدم که من لغزیدم و بی کفایتی یا فراموشی خودم را فاش کردم.
عجیب و غریب ، همه چیز در پاراگراف فوق نیز مربوط به سفر دوم است که بعداً در زندگی هستم ، به عنوان یک شخص اوتیسم خودآگاه. همان احساس شدید ترس و شک من از نظر حرفه ای احساس کردم ، همه مکانیسم های مقابله ای که من ایجاد کرده ام ، آشنا هستند. آنها تمام زندگی من با من بوده اند.
من فکر نمی کنم این تجربه در هر یک از تنظیمات غیر معمول باشد. به طور همزمان یا نه ، طی چند سال گذشته ، هم زمینه تجربه کاربر و هم موضوع عصبی در یک مسیر مشابه قرار گرفته است و به روشی بزرگ وارد آگاهی عمومی می شود. هم اکنون هر دو جوامع آنلاین پر رونق دارند ، که عمدتاً از افرادی تشکیل شده اند که از لحاظ تاریخی خودمان را بیگانه می دانند ، از نظر اجتماعی یا حرفه ای ، سوء تفاهم و کم ارزش است. ما برای پشتیبانی ، اعتبارسنجی و مشاوره به یکدیگر اعتماد کرده ایم.
اما اخیراً ، حداقل از دیدگاه من ، این مسیرها شروع به واگرایی کرده اند. با افزایش جوامع عصبی آنلاین ، آنها همچنان به شدت فراگیر و حمایتی باقی مانده اند و شکاف هایی را که مؤسسات ما را شکست داده اند پر می کند (هرچند ، باید گفته شود ، نه از پویایی سمی پیرامون نژاد ، جنسیت و وضعیت اقتصادی و اجتماعی). غوطه وری من در جامعه #AntactyAutistic تحول یافته است و به من کمک می کند تا احساسات و خاطراتی را که سالها از من مبهوت شده اند درک و متناسب کنم. این مبارزات من را با اضطراب و افسردگی تغییر داده است. تأیید کرده است که هیچ مشکلی با من وجود ندارد ، این واقعیت که فکر می کنم راهی که انجام می دهم به معنای این است که من چیزی ارزشمند و منحصر به فرد برای ارائه دارم.
من همچنین با افراد بزرگی آشنا شده ام و با گذراندن وقت در جوامع آنلاین UX چیزهای زیادی آموخته ام ، اما این روزها که در گوشه و کنار UX توییتر ، LinkedIn یا Medium حرکت می کنم ، اغلب احساس پارانوئید ، مطمئن تر از تعلق دارم و تردید به آنسؤال کنید که چه چیزی مانند جزم احساس می شود. من احساس می کنم که یک زیرزمین مبهم از دروازه بان ، و دیدگاه فزاینده ای از نحوه استفاده از طراحی.
interind Intection مغز اوتیسم ، من در اینجا احساس می کنم که ناامنی عمیق خود را در مورد عمومی کردن این افکار ذکر می کنم. تا حدی ، این به این دلیل است که در این کار هویت خود را به عنوان یک فرد اوتیسم برای هر کسی که این مطلب را می خواند ، فاش می کنم ، اما بیشتر این به دلیل احساس خزنده و آشنا است که من یک قدم از همه دیگران هستم - آنچه فکر می کنم این استیا wrongheaded ، یا آنقدر واضح است که ارزش ذکر آن را ندارد. این شک و تردیدها بسیاری از تجربه من ، چه در UX و چه در زندگی. آنها یکی از ویژگی های اصلی تجربه اوتیسم من هستند.
چگونه شروع شد
دیدگاه من در مورد وضعیت صنعت امروز تا حد زیادی از آنچه در زمان پیوستن به آن بود ، در سال 2010 به آن اطلاع داده می شود. اولین دوره پیشگام توسط کسانی که پایه و اساس این عمل را تشکیل می دهند ، نشان داده می شود و ضمن تعریف و رسمیت اصول اساسی و تکنیک های بنیادی ، وارد یک سیستم مستقر می شوند. طی دهه ها پیشرفت در متناسب و شروع اتفاق افتاد و بسیاری از مردم در این روند نام خود را برای خودشان ساختند. جای تعجب نخواهد بود که این گروه ، که هنجارها و شیوه هایی را که ما همچنان به زندگی خود ادامه می دهیم ، تعریف می کند ، بسیار سفید و مرد است.[توجه: این بیانیه بیشتر با کسانی که ما همچنان تصدیق می کنیم و کمتر از اهمیت کمک های اولیه در این زمینه از زنان و افراد رنگی صحبت می کنیم ، صحبت می کند. این مشارکت ها باید شناخته شوند ، و من از افرادی که این موضوع را فراخوانده اند تشکر می کنم.]
دوران دوم شامل افرادی مثل من است که از کار پیشینیان ما سود می بردند و به عنوان رهبر به آنها نگاه می کردند. ما از طیف گسترده ای از زمینه ها ریختیم ، بسیاری از ما در پرواز یاد می گیریم و فاقد پیشینه رسمی در UX هستیم. در این مدت ، شرکت های نرم افزاری به سرعت در حال تطبیق ، بی دست و پا و غالباً به طرز حیرت انگیزی بودند تا تجربه کاربر را در گردش کار خود بگنجانند (ضمن اینکه به طور گسترده به سمت توسعه چابک حرکت می کنند). با قضاوت در مورد كسی كه در كنفرانس ها و در جوامع آنلاین می بینم ، این گروه از Uxers نیز بسیار سفید پوست بودند ، من شامل من بود ، هرچند كه شاید كمتر از مرد مرد باشد (من سعی كرده ام و نتوانسته ام داده های قابل توجهی را در این باره پیدا كنم ، بنابراین این ادعاها ، در حالی كه با اطمینان انجام می شود.، امپرسیونیستی هستند).
ویژگی بارز این دوران تراشه روی شانه جمعی ما است و بخش بزرگی از انرژی ما صرف شده است تا تصور غلط مبنی بر اینکه از طراحان بصری استفاده می کنیم ، صرف کنیم. ما می خواستیم جهان را متقاعد کنیم که ما یک دیدگاه مهم - مدافع کاربر - که اغلب نادیده گرفته می شد ، نشان می داد ، و ما به دنبال تزریق این دیدگاه مفقود شده به بحث تصمیمات بزرگ و استراتژیک بودیم. اگر این دوره دوم UX نماینده ما را با موفقیت در درگاه بیاندازد ، وسواس جدید ما به "صندلی در جدول" ایمن شد.
استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سعید شیخزاده
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
8 خرداد
1402 ساعت: 18:30