
"استراتژی" از کلمه یونانی Stratēgos گرفته شده است ، که دو کلمه را ترک می کند: Stratos (ارتش) و پیش (پیشرو). Stratēgos در عصر دموکراسی آتنی به "فرمانده نظامی" اشاره کرد (منبع: فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد).
اولین تعریف انگلیسی (Post-Clausewitz) []
1825. فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد ، جلد 10. "هنر آوردن نیروهای شخص با سرعت ممکن به نقطه تعیین کننده."(منبع: مارتین ون کرولد ، فرماندهی جنگ ، 1984 ، ص 279. ون کرول این مطلب را می نویسد که گویی برای تعریفی که در یک فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد در سال 1825 (OED) یافت شده است ، حساب می کند. این نباید با تاریخ نقل قول های تاریخی موجود در آن اشتباه گرفته شود. OED فعلی که برای ردیابی اولین کاربردهای یک کلمه مانند این در زیر از سال 1810 استفاده می شود].
1810. فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد (مدرن 1987 ، 2ED ، ص 852). OED از C. James ، فرهنگ لغت نظامی ، 3ed ، از سال 1810 استناد می کند. "استراتژی از نظر مادی با تاکتیک متفاوت است ؛ متعلق به حرکت مکانیکی اجساد ، که توسط سابق به حرکت در می آید."
تعاریف دکترین []
JP 1-02 تعاریف استراتژی استراتژی-یک ایده محتاطانه یا مجموعه ای از ایده ها برای استفاده از ابزارهای قدرت ملی به صورت هماهنگ و یکپارچه برای دستیابی به اهداف تئاتر ، ملی و/یا چند ملیتی.(JP 3-0)
سطح استراتژیک جنگ - سطح جنگ که در آن یک ملت ، غالباً به عنوان عضو گروهی از ملل ، امنیت استراتژیک ملی یا چند ملیتی (اتحاد یا ائتلاف) را تعیین می کند
اهداف و راهنمایی ها ، و منابع ملی را برای دستیابی به این اهداف توسعه داده و استفاده می کند. فعالیت در این سطح ارتش ملی و چند ملیتی را ایجاد می کند
اهداف؛ابتکارات توالی ؛محدودیت ها و ارزیابی خطرات برای استفاده از ابزارهای نظامی و & NBSP دیگر قدرت ملی ؛برنامه های جهانی یا برنامه های جنگ تئاتر را توسعه دهید
رسیدن به آن اهداف ؛و نیروهای نظامی و سایر توانایی ها را مطابق با برنامه های استراتژیک فراهم کنید. همچنین به سطح عملیاتی جنگ مراجعه کنید. سطح تاکتیکی جنگ.
FM 3-0 ، استراتژی به عنوان "هنر و علم توسعه و استخدام نیروهای مسلح و سایر ابزارهای قدرت ملی با روشی هماهنگ برای تأمین اهداف ملی یا چند ملیتی تعریف شده است."7
AFDD 2-1 جنگ هوایی: استراتژی ابزاری برای رسیدن به هدف است
MCDP 1-2 مبارزات انتخاباتی: استراتژی نظامی هنر و علم استفاده از نیروهای مسلح یک ملت برای تأمین اهداف سیاست ملی با استفاده از زور یا تهدید نیرو است. این شامل ایجاد اهداف استراتژیک نظامی ، تخصیص منابع ، تحمیل شرایط بر استفاده از زور و تدوین برنامه های جنگ است. یعنی استراتژی شامل ایجاد برنامه ها - استراتژی های خاص برای مقابله با مشکلات خاص - و روند اجرای آنها در یک محیط پویا و در حال تغییر است. بنابراین ، استراتژی به برنامه ریزی دقیق و سازگاری پرانرژی به وقایع در حال تحول نیاز دارد.
نویسندگان []
Clausewitz از جنگ: "استراتژی [استفاده از مشارکتها برای هدف جنگ است" (177).
جومینی: استراتژی هنر ساختن جنگ بر روی نقشه است (هنر جنگ ، 62).
Moltke: استراتژی یک سیستم مصلحت است (Moltke در مورد هنر جنگ ، 47).
فون مولتکه بزرگان: "سازگاری عملی وسایل قرار داده شده در اختیار یک ژنرال برای دستیابی به شیء در نظر گرفته شده است."(منبع؟)
B. H. لیدل هارت از استراتژی: "هنر توزیع و استفاده از وسایل نظامی برای تحقق اهداف سیاست" (استراتژی ، 321).
توماس شلینگ: استراتژی ... به کارآمد کارآیی نیرو مربوط نیست ، بلکه با بهره برداری از نیروی بالقوه است. استراتژی نظامی دیگر نمی تواند به عنوان ... علم پیروزی نظامی تصور شود. اکنون به همان اندازه ، اگر نه بیشتر ، هنر اجبار ، از اختیارات و بازدارندگی است. استراتژی نظامی ، خواه آن را دوست داشته باشیم یا نه ، به دیپلماسی خشونت تبدیل شده است.
جان بوید (یادداشت توجیهی ، لزوماً یک تعریف نیست): به موجودیت اخلاقی و جسمی دشمن نفوذ کنید تا فیبر اخلاقی خود را حل کند ، تصاویر ذهنی خود را از بین ببرد ، عملکردهای خود را مختل کند و سیستم خود را اضافه کند ، و همچنین خراب ، خرد ، تصرف یا یا توقیف شود ، یادر غیر این صورت ، آن دسته از سنگرهای اخلاقی و جسمی ، ارتباطات یا فعالیتهایی که وی به آن بستگی دارد ، برای از بین بردن هماهنگی داخلی ، ایجاد فلج و سقوط اراده دشمن برای مقاومت در برابر.
نویسندگان ایالات متحده که "راهها" را در مدل "پایان ، راهها ،" معرفی کرده اند
Art Lykke با بیان خود در مورد مدل مدفوع سه پا از استراتژی که نشان می دهد این استراتژی = پایان + راهها + به معنای و اگر اینها در تعادل قرار نگیرند ، فرض ریسک بیشتر را نشان می دهد ، به یک تئوری استراتژی شکل منسجم داد. در گزاره Lykke (مدل) اهداف "اهداف" هستند ، روشهای "مفاهیم" برای تحقق اهداف است و وسایل "منابع" برای حمایت از مفاهیم هستند. اگر سه پا در تعادل نگه داشته نشود ، مدفوع کج می شود. اگر هر پا خیلی کوتاه باشد ، خطر بسیار زیاد است و استراتژی به پایان می رسد (به سمت درک استراتژی نظامی ، 1986 ، ص 3-7).
هنری اکلز استراتژی را به عنوان "توصیف می کند. جهت جامع قدرت برای کنترل موقعیت ها و مناطق به منظور دستیابی به اهداف "(منبع POS 1979 ، بررسی کالج جنگ نیروی دریایی).
چهار تعریف که بر استراتژی به عنوان "برنامه" یا "نقشه راه" تأکید می کند
Adm J. C. Wylie از استراتژی نظامی: طرحی از اقدام برای دستیابی به هدف: یک هدف همراه با یک سیستم اقدامات برای دستیابی به آن طراحی شده است. »(استراتژی نظامی ، 14).
دکتر درو و دکتر اسنو از ساخت استراتژی قرن 21 ST: "طرحی از اقدام که تلاش برای دستیابی به یک هدف را ترتیب می دهد" (ساخت استراتژی بیست و یکم مرکز ، 13).
Codevilla و Seabury از جنگ: پایان و معنی: "استراتژی یک کلمه فانتزی برای نقشه راه برای رسیدن به اینجا به آنجا است ، از وضعیت موجود تا وضعیتی که می خواهد به آن دست یابد. استراتژی بر خلاف تفکر انتزاعی است. این ارتباط فکری بین چیزهایی است که می خواهد به آن برسد ، وسایل مورد نظر و شرایط. "
ریچارد بتس: استراتژی ماده اساسی برای جنگ یا از نظر سیاسی مؤثر و یا از نظر اخلاقی است. این پیوند بین وسایل نظامی و اهداف سیاسی است ، طرح چگونگی تولید دیگری. استراتژی یک برنامه متمایز بین سیاست و عملیات است ، ایده ای برای اتصال این دو به جای اینکه هر یک از این دو تعریف خود را تعریف کند: برنامه ای برای استفاده از وسایل نظامی برای دستیابی به اهداف سیاسی.
کالین گری از آموزش استراتژی 21 خیابان: من تصمیم می گیرم استراتژی (نظامی) را به عنوان جهت و استفاده ای که از زور ساخته شده است و تهدید نیرو برای پایان سیاست تعریف می کنم.
کالین گری در استراتژی مدرن: "استراتژی پلی است که قدرت نظامی را به هدف سیاسی مرتبط می کند. این نه قدرت نظامی به خودی خود یا هدف سیاسی است. منظور من از استراتژی است که استفاده از تهدید نیرو برای پایان سیاست است.… استراتژی نه سیاست و نه مبارزات مسلح است. بلکه این پل بین آنهاست "(ص 17).
کالین گری در مبارزه با گفتگوی: بیست حداکثر در مورد جنگ و استراتژی: در ابعاد نظامی آن کاملاً در نظر گرفته می شود ، این پلی است که دنیای سیاست و قدرت نظامی را به هم متصل می کند. این استراتژی است که معنای آن قدرت را برای خدمت به اهداف سیاست تفسیر می کند.
کالین گری در جنگ ، صلح و پیروزی: استراتژی یک دیالکتیک ثابت بین وسایل و پایان است.
تعاریف تأکید بر دینامیک دو اراده
آندره بافر: "هنر دیالکتیک دو وصیت مخالف با استفاده از نیرو برای حل و فصل اختلافات خود" (مقدمه ای برای استراتژی ، 1963 ، صص 22).
Beatrice Heuser: "استراتژی یک روش جامع برای تلاش برای دنبال کردن اهداف سیاسی ، از جمله تهدید یا استفاده واقعی از زور ، در یک دیالکتیک اراده ها است-باید حداقل دو طرف درگیری باشد" (تکامل استراتژی ،2010 ، صفحه 27b).
توجه: در سال 2005 ، اورت دالمن در مورد اهمیت دو اراده در استراتژی (استراتژی خالص ، 25) و در سال 2008 ، هری یاگر نیز این اساسی را برجسته می کند (استراتژی و متخصص امنیت ملی ، 32). علاوه بر این ، از آنجا که Clausewitz از استعاره "دوگانه" استفاده می کند (مانند "Spar") ، جنبه دو اراده احتمالاً یک حقیقت برای یک مبارزان مبارز مانند Clausewitz بود. اما اگر شک و تردید وجود داشته باشد ، Clausewitz از استراتژی با دو وصیت نامه پویا تصور می شود ، نقل قول زیر باید روشن شود."با این حال ، جنگ عمل یک نیروی زنده بر روی یک توده بی جان نیست (عدم مقاومت در کل به هیچ وجه جنگ نخواهد بود) بلکه همیشه برخورد دو نیرو زنده است. هدف نهایی جنگ ، همانطور که در اینجا تدوین شده است ، باید به عنوان اعمال هر دو طرف در نظر گرفته شود. یک بار دیگر ، تعامل وجود دارد ... بنابراین من کنترل نمی کنم: او به همان اندازه که من به او دیکته می کنم برای من دیکته می کند "(در جنگ ، 77). سرانجام ، همانطور که لیدل هارت عظمت" رویکرد غیرمستقیم "را توضیح می دهد. اهمیت "به همه مشکلات تأثیر ذهن بر ذهن" (استراتژی ، xx ، ایتالیایی اضافه شده است).
تعاریف قابل توجه دیگر
ادوارد لوتواک در استراتژی: منطق جنگ و صلح: قلمرو استراتژی ، که شامل رفتار و پیامدهای روابط انسانی در زمینه درگیری واقعی یا احتمالی مسلحانه است.
مارسلا و مبارزه، "استراتژی تدریس در قرن 21" سه ماهه اول 2009 JFQ."استراتژی هنر به کارگیری قدرت برای دستیابی به اهداف، در محدوده تحمیل شده توسط سیاست است."
ویلیامسون موری و مارک گریمزلی در کتاب ساخت استراتژی: «استراتژی فرآیندی است، سازگاری دائمی با شرایط و شرایط در حال تغییر در جهانی که در آن شانس، عدم اطمینان و ابهام غالب است.»
تعریف دکتر کیم از برنامه ریزی کمپین، ابزارهای تجارت: به زبان ساده، استراتژی هنر و علم به کارگیری منابع یک ملت برای منافع و اهداف آن کشور است. این امر مستلزم ادغام اهداف (اهداف یا اهداف یک ملت)، راه ها (روش های عمل) و وسایل (منابع ملت) است.
ریچارد یارگر در کتاب «به سوی یک نظریه استراتژی: آرت لیک و مدل استراتژی دانشکده جنگ ارتش»: استراتژی عبارت است از پیگیری، حفاظت یا پیشبرد این منافع از طریق به کارگیری ابزار قدرت. استراتژی اساسا یک انتخاب است. این نشان دهنده ترجیح یک وضعیت یا شرایط آینده است. استراتژی همه چیز در مورد این است که چگونه (راه یا مفهوم) رهبری از قدرت (وسایل یا منابع) در دسترس دولت برای اعمال کنترل بر مجموعه ای از شرایط و مکان های جغرافیایی برای دستیابی به اهداف (اهداف) حمایت از منافع دولت استفاده می کند. استراتژی جهت استفاده اجباری یا متقاعد کننده از این قدرت برای دستیابی به اهداف مشخص را فراهم می کند. این جهت ذاتاً فعال است. به دنبال کنترل محیط به جای واکنش به آن است. استراتژی مدیریت بحران نیست. هنری اکلس استراتژی را اینگونه توصیف می کند. جهت گیری همه جانبه قدرت برای کنترل موقعیت ها و مناطق به منظور دستیابی به اهداف.
آلن استفنز و نیکولا بیکر از ساخت حس جنگ: استراتژی به بهترین وجه به عنوان پل بین سیاست و عملیات توصیف می شود. یعنی به عنوان طرحی برای به کارگیری نیروهای نظامی در تعقیب اهداف سیاسی.& nbsp دیوید لونزدیل در درک جنگ مدرن: هنر استفاده از نیروی نظامی در برابر دشمن(های) هوشمند برای دستیابی به اهداف سیاست.
دکتر جک کم به بیان ساده، استراتژی هنر و علم به کارگیری منابع یک ملت برای منافع و اهداف آن ملت است. این امر مستلزم ادغام اهداف (اهداف یا مقاصد یک ملت)، راه ها (روش های عمل) و وسایل (منابع ملت) است.
دکتر هال وینتون: "استراتژی کارآیی ایجاد آینده ای مطلوب در فعالیتهای گسترده با دامنه وسیع و پیامد قابل توجه است" (فعلی از دسامبر 2010).
دکتر اورت دالمن: استراتژی چیزی نیست که بتواند مورد استفاده قرار گیرد ، تولید و مورد بررسی قرار گیرد. این یک ایده ، محصولی از تخیل است. این در مورد آینده است و مهمتر از همه در مورد تغییر است. این ، به یک کلام ، کیمیاگری است: روشی برای انتقال از ایده به عمل. تعریف: طرحی برای دستیابی به مزیت مداوم (استراتژی خالص ، 6).
ریچارد بتس: استراتژی ماده اساسی برای جنگ یا از نظر سیاسی مؤثر و یا از نظر اخلاقی است. این پیوند بین وسایل نظامی و اهداف سیاسی است ، طرح چگونگی تولید دیگری. استراتژی یک برنامه متمایز بین سیاست و عملیات است ، ایده ای برای اتصال این دو به جای اینکه هر یک از این دو تعریف خود را تعریف کند: برنامه ای برای استفاده از وسایل نظامی برای دستیابی به اهداف سیاسی.
Dictionary.com: علم یا هنر ترکیب و استفاده از وسایل جنگ در برنامه ریزی و کارگردانی حرکات و عملیات بزرگ نظامی. استراتژی استفاده ، در طول صلح و جنگ ، از همه نیروهای یک کشور ، از طریق برنامه ریزی و توسعه در مقیاس بزرگ ، برای اطمینان از امنیت یا پیروزی است.
استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سعید شیخزاده
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
8 خرداد
1402 ساعت: 16:25