
در نوامبر-دسامبر 2001 ، بارنت روبین به عنوان مشاور ویژه نماینده ویژه سازمان ملل از دبیر کل افغانستان ، لاخدار براهیمی ، در طی مذاکره هایی که توافق نامه بن را تهیه کرده بود ، که استاد روبین به تهیه پیش نویس کمک کرده بود ، خدمت کرد. وی یکی از مهمترین کارشناسان جهان در مورد افغانستان و مناطق اطراف آن و همچنین پیشگیری از درگیری و ایجاد صلح محسوب می شود.
پروفسور روبین نویسنده چندین کتاب در مورد افغانستان و پیشگیری از درگیری ، از جمله خون در آستان است: سیاست جلوگیری از درگیری خشونت آمیز (2002). تکه تکه شدن افغانستان: شکل گیری و فروپاشی دولت در سیستم بین المللی (2002 ؛ چاپ اول 1995) ، آرام کردن دره فرگانا: توسعه و گفتگو در قلب آسیای میانه (1999 ، همکار با نانسی لوبین) و جستجوی جستجویصلح در افغانستان: از ایالت بافر تا ایالت شکست خورده (1995).
در این مصاحبه با استاد جامعه آسیا ، استاد روبین ، از جمله ، موفقیت احتمالی توافق بن ، وضعیت امنیتی و بشردوستانه در افغانستان ، تولید تریاک و تجارت ، جنبش های اسلامی در آسیای میانه و منافع جغرافیایی آمریکا در منطقه را مورد بحث قرار می دهد. بشر
پروفسور روبین سابقاً مدیر مرکز اقدامات پیشگیرانه در شورای روابط خارجی بود و هم اکنون مدیر مطالعات در مرکز همکاری های بین المللی دانشگاه نیویورک است.
کتابهای پروفسور روبین برای فروش در اینجا در دسترس است.
آیا با ادعاهایی موافق هستید که توافق نامه ای که در بون در مورد ایجاد دولت موقت فعلی برای افغانستان به دست آمده است ، قدرت نامتناسب را به اتحاد شمالی داده است ، به ویژه با توجه به این واقعیت که قدرتمندترین پرتفوی دولت (امور خارجه ، دفاع و داخلی) حفظ شده استتوسط اعضای اتحاد شمالی؟پیامدهای این امر برای دور دوم اجرای شروع ژوئن 2004 چیست؟
ابتدا قدرت نامتناسب آنقدر به اتحاد شمالی نرفت ، که ائتلاف گسترده ای از جناح های نظامی است ، اما برای یک جناح خاص ، شورای نظارتی شمال ، که نامی بود که احمد شاه مسعود به سازمان نظامی-سیاسی خود دادمستقر در شمال شرقی افغانستان. این اعضای این گروه بود ، در درجه اول از دره Panjsher ، که مراکز قدرت را کنترل می کرد. دقیق نیست که بگوییم توافق بن به آنها این قدرت را داده است. توافق نامه بن تشخیص داد که Panjsheris این قدرت را دارد و راهی وجود ندارد که بتوانند با برگزاری جلسه در آلمان از آن محروم شوند! آنها این قدرت را داشتند زیرا بهترین سازمان نظامی گروه های ضد طالبان را داشتند. آنها مقدار زیادی از کمک های مالی و نظامی ایالات متحده را دریافت کردند. آنها نیرویی بودند که نزدیک به کابل بود.
اگرچه Panjsheris در طول مبارزات انتخاباتی گفته بود كه آنها وارد كابل نخواهند شد ، آنها پس از آنكه طالبان آن را رها كردند این كار را كردند. طبق برخی از حساب ها ، آنها این کار را کاملاً از اراده خودشان انجام ندادند ، بلکه به این دلیل که دونالد رامسفلد وزیر دفاع ایالات متحده از آنها خواسته است. طبق گزارش ها - که بیشتر سفته بازی هستند - او این کار را کرد زیرا هیچ کس نمی خواست خلاء قدرت را در کابل بگذارد. گزینه جایگزین یا اعزام سربازان ائتلاف به کابل برای حفظ نظم یا سؤال از نیروی نظامی دیگر که در این نزدیکی برای این کار بود ، بود. دولت فعلی و به ویژه دبیر رامسفلد ، هرگز نخواسته است از ارتش آمریكا در افغانستان برای حفظ امنیت استفاده كند. و او مطمئناً در آن زمان نمی خواست این کار را انجام دهد. وی ترجیح داد نیروهای محلی از آن مراقبت کنند.
البته مردم دولت ایالات متحده در مورد پیامدهای سیاسی اجازه می دهند که یک جناح بتواند کنترل کابل را به دست بگیرد. به همین دلیل ، توافق نامه بن از شورای امنیت خواست تا مجوز استقرار نیروهای بین المللی در کابل را صادر کند ، آنچه بعداً به نیروی بین المللی کمک های امنیتی تبدیل شد ، به طوری که امنیت کابل توسط یک نیروی بی طرف و بین المللی تضمین می شود و نه توسطجناح خاصتوافق نامه بن همچنین بیان می کند که شرکت کنندگان در این جلسه موافقت کردند که کلیه نیروهای نظامی را از کابل خارج کنند. با این حال ، مارشال فهیم ، وزیر دفاع ، از پانجر ، از عقب نشینی نیروهای نظامی جناح خود از کابل در خلاف توافق بن خودداری کرده است. حضور ISAF تا حدی رقیق می شود - یا بخشی از آن - حضور آنها در شهر را جبران می کند و این بسیار مهم است.
بسیاری از افغان ها و ناظران بین المللی انتظار داشتند که Loya Jirga عدم تعادل اصلی در قدرت را اصلاح کند. البته این کار را فقط تا حدی از طریق استعفای محمد یونوس قنوونی به عنوان وزیر کشور انجام داد ، اما وی با یک مهاجر بسیار ناکارآمد جایگزین شد. در حال حاضر یک فرد بسیار مؤثرتر و غیر جنایتی در وزارت کشور وجود دارد.
اکنون برای بسیاری از افراد ، از جمله دولت بوش ، آشکار می شود که امکان اجرای مراحل بعدی در اجرای فرآیند بن ، مانند خنثی سازی شبه نظامیان ، تصویب قانون اساسی و برگزاری امکان پذیر نخواهد بود. از انتخابات ، تا زمانی که امنیت پایتخت در دست یک جناح باشد ، تا زمانی که وزارت دفاع در کنترل یک جناح باشد و تا زمانی که این عدم تعادل در قدرت ادامه یابد. و من می دانم که بحث های بسیار فعال در مورد چگونگی اصلاح این موضوع در حال انجام است.
شما در جای دیگر گفته اید که وزارت دفاع افغانستان ، تحت مارشال محمد قاسم فهیم ، توسط اکثر افغان ها چیزی بیش از دیگری از بسیاری از ارتش های جناحی که در سراسر کشور گسترش یافته است ، در نظر گرفته می شود. آیا می توانید توضیح دهید که چرا؟
وقتی اکنون وزیر دفاع در افغانستان می شوید ، از زمان تقسیم ارتش هنگامی که نجیب الله در سال 1992 سقوط کرد ، شما با انتصاب به یک دفتر و از این طریق کنترل یک ارتش موجود ، چنین نمی شوید. فهیم با سربازان خود وارد شهر شد و سپس به وزارت دفاع نقل مکان کرد. او ارتش خود را با خود آورد. طالبان همین کار را انجام دادند و مسعود همین کار را قبل از طالبان انجام داد. کمونیست ها ارتش ملی را به یک ارتش جناحی تبدیل کردند که در سال 1992 از هم جدا شد.
در حال حاضر ، تمام اهرم های قدرت در ارتش ، در وزارت دفاع ، توسط افرادی که شخصاً با فهیم متحد هستند ، کنترل می شود و یا از پانجر یا از مناطق اطراف هستند. فهیم همچنین اظهار داشته است که او به نهادها اعتقادی ندارد. او می گوید مدت زمان زیادی خواهد بود قبل از آنکه "Zawabit جایگزین Rawabit در افغانستان شود" (یعنی تا زمانی که موسسات جایگزین روابط شخصی شوند). او به وضوح قصد دارد بر اساس آن روابط شخصی حکومت کند. اگر او یک دانشمند علوم اجتماعی بود ، ممکن است بگویید که او درست بود ، اما در این حالت ، اعتقاد او که در درست کردن آن بسیار مهم است.
افغان ها البته این را می بینند. به عنوان مثال ، من با یک فرمانده نظامی از شرق افغانستان صحبت کردم که گفت که می خواهد اسلحه های خود را رها کند. وی گفت: "ما از اسلحه متنفریم ، از جنگ متنفریم."اما او و بسیاری از افغان ها مانند او سلاح های خود را به این وزارت دفاع تسلیم نخواهند کرد زیرا انجام این کار برای آنها مانند تحویل اسلحه های خود به یک جناح رقیب است (که ممکن است از همان سلاح ها علیه آنها استفاده کند) ، نه به یک ملیارتش که از آنها محافظت می کند.
معمولاً مشکل جناح گرایی و شبه نظامیان در افغانستان به عنوان مشکل جنگ سالاران تصور می شود. جنگ سالاران به عنوان افرادی که استان ها را کنترل می کنند ، نمی توانند درآمد و غیره را تحویل دهند و چه کسی باید به دولت مرکزی تسلیم شود. اما مردم استان ها دولت مرکزی را فقط تحت سلطه یک رهبر جنگ سالاری یا جناح ، یعنی فهیم می دانند. مگر در مواردی که آنها یک دولت ملی را ببینند که بیشتر توسط قوانین اداره شود و نه فقط با روابط شخصی ، و توسط یک منطقه یا حتی فقط بخشی از یک منطقه ، آنها را به عنوان یک کشور ملی نمی بینند که می توانند با آن ادغام شوند.
این غیرقابل قبول نیست. این بدان معنا نیست که تا زمانی که فساد ، نفاق گرایی و سایر موارد در افغانستان از بین برود ، هیچ اتفاقی نمی افتد. افغانستان قبلاً فساد و نپوتیسم زیادی داشت اما ارتش نداشت که توسط مردم یک منطقه کنترل می شد و این فقط به عنوان یک جناح تلقی می شد.
نیروی کمک امنیتی بین المللی هنوز هم محدود به کابل و محیط های فوری آن است ، با وجود این واقعیت که لاخدار براهیمی - در میان دیگران - مدتهاست که نیاز فوری به تأمین امنیت دیگر در جای دیگر کشور را ابراز کرده است. اعتقاد بر این است - هم در بین افغان ها و هم در بین سازمانهای چند جانبه که در کشور فعالیت می کنند - که عدم امنیت بزرگترین مشکل پیش روی افغانستان است. اکنون اوضاع را چگونه توصیف می کنید و محدودیت های مربوط به گسترش وظیفه ISAF چیست؟
اکنون دو منبع ناامنی در افغانستان وجود دارد و درک هر دوی آنها حائز اهمیت است: منبع اول دشمنان دولت است و دوم اعضای دولت.
دشمنان دولت شامل طالبان ، بقایای القاعده - اگرچه فکر می کنم القاعده دیگر به افغانستان علاقه ای ندارد - و گلب الدین حکمتیار (فرمانده سابق مجاهدین که در ایران تحت بازداشت خانگی بوددولت به همراه برخی از عناصر طالبان).
طالبان در واقع فعالیت های خود را در استان ها در امتداد مرز با پاکستان افزایش داده اند. واضح است که آنها از برخی محله های پاکستان پشتیبانی می کنند. دولت ها در استانهایی که مرزهای افغانستان مرزی هستند تحت سلطه احزاب اسلامی هستند که واقعاً خدای طالبان بودند. طالبان در آنجا همدردی دارند و البته سرزمین های قبیله ای تحت کنترل دولت نیستند (یا حداقل دولت می تواند بگوید که وقتی مناسب آنهاست که چنین بگویند). اما مطمئناً طالبان نیز از نارضایتی پشتون هایی که احساس محرومیت از دولت می کنند و هیچ فایده ای واقعی از دولت جدید ندیده اند ، می پردازند. این یک چرخه شرور است: در مناطقی که چنین نبردهایی زیادی وجود دارد ، برای شروع بازسازی به اندازه کافی امن نیست. این چرخه باید شکسته شود.
مشکل دوم ، و من شخصاً معتقدم که این یک مشکل جدی تر برای آینده افغانستان است ، ناامنی است که ناشی از رفتار فرماندهان اسمی با دولت است که بیشتر سلطنت قدرت را در بقیه کشور نگه می داردبشرالبته از آنجا که دولت ایالتی در 25 سال گذشته بسیار پوسیده شده است ، عملاً هیچ سیستم دادگاه یا سیستم پلیس وجود ندارد ، و به سختی جاده های قابل عبور برای بسیاری از مناطق کشور وجود ندارد. ظاهراً فقط 10 مورد از 32 استان حتی از طریق تلفن حتی با پایتخت در ارتباط هستند تا فقط با تلفن ماهواره ای و غیره به آنها دسترسی پیدا کنند.
بنابراین قدرتها مردان محلی با اسلحه هستند که در بیشتر موارد ، مدتی در آنجا بوده اند اما از طریق کمک هایی که ایالات متحده و ائتلاف به آنها بخشی از جنگ علیه طالبان داده اند ، وسایل جدید اسلحه خود را دریافت می کنند. به عنوان مثال ، اسماعیل خان تحت فرمان خود نیروهای بسیار بزرگی دارد و یک کشور دیکتاتوری نسبتاً اقتدارگرا را اداره می کند. در عین حال او همچنین نوعی امنیت و بازسازی را در منطقه خود فراهم می کند (عمدتا به این دلیل که او تمام پول را از درآمد گمرک متعلق به کل کشور می گیرد و آن را برای هرات نگه می دارد ، و به همین دلیل دارای بهترین بودجه دولت در افغانستان است.، بسیار بهتر از دولت مرکزی).
نمونه های دیگر مناطقی در شمال خواهد بود که دو فرمانده مسلح و اصلی وجود دارد: عبدال رشید دوستوم و عطا محمد ، که بر سر کنترل کارخانه ها ، مسیرهای تجارت تریاک ، پست های گمرکی و غیره با یکدیگر می جنگند. این جنگ منجر به خشونت زیادی شده و منجر به مرگ و میر بی گناه در منطقه شده است. در مناطق دیگر ، فقط بسیاری از فرماندهان کوچک وجود دارند که به هیچ وجه تحت کنترل خاصی نیستند. بنابراین این مسئله به اصطلاح "جنگ سالاری" است.
در بسیاری موارد ، فرمانداران استانهایی که بیشترین درآمد را دارند - عمدتا از طریق درآمد گمرک ، که اصلی ترین منبع قانونی برای دولت افغانستان است - این درآمد گمرک را به دولت ملی تبدیل نمی کنند. تا زمانی که ترکیبی از انگیزه و فشار بر این افراد وجود نداشته باشد ، دولت قادر نخواهد بود خود را در بقیه کشور تأسیس کند. این بدان معنا نیست که باید یک دولت بسیار متمرکز باشد - این احتمالاً در هر صورت غیرممکن است - اما حداقل باید یک دولت موجود باشد نه یک دولت غیر موجود.
این عدم نظم تحت این فرماندهان در حقیقت است که برخی از افراد را به حمایت از طالبان سوق می دهد. بخشی از راه حل این مشکل ، نه کل راه حل ، چیزی است که همانطور که شما اشاره کردید ، سازمان ملل ، دولت افغانستان ، سازمان های مردم نهاد و بسیاری از افغان ها خواستار آن شده اند: یعنی گسترش ISAF. اگر نیروی کمک امنیتی بین المللی به برخی دیگر از مراکز مهم منطقه ای گسترش یابد ، دولت و جامعه بین المللی اهرم بیشتری نسبت به این افراد خواهند داشت. به اندازه کافی جالب ، فرماندهان اصلی یا جنگ سالاران اظهار داشتند که چنین استقرار را می پذیرند. آنها قصد ندارند با آن بجنگند.
گسترش ISAF مستلزم استقرار بسیار بزرگ نیست. من معتقدم که آقای براهیمی در هر مکان از چند صد سرباز صحبت کرده است ، بنابراین ممکن است کل استقرار ISAF فعلی (که 4500 یا 5،500 است) تا کل 10،000 نفر دو برابر شود.
ایالات متحده به طور فعال از این پیشنهاد حمایت نکرده است. در عین حال ، فرماندهان ارتش در زمین این مسئله را یک مشکل می دانند و می بینند که چگونه از بازسازی جلوگیری می کند. دن مک مک نیل ، سرلشکر ، فرمانده خروجی ، بارها گفته است که بازسازی "برای موفقیت مأموریت من" ضروری است. به عبارت دیگر ، او به اصطلاح ملت سازی را چیزی غیرقانونی برای مأموریت نظامی خود نمی داند.
من فکر می کنم این فشار از سوی فرماندهان در زمین است که باعث شده است که پنتاگون طی یک سال گذشته برنامه های مختلفی را تهیه کند یا برای ایجاد آنچه آنها را "اثر ISAF بدون ISAF" می نامند. اولین تلاش برای انجام این کار با استفاده از واحدهای کوچک نیروهای ویژه با هر یک از جنگ سالاران بزرگ بود تا سعی در نظارت بر آنها و جلوگیری از جنگ با یکدیگر داشته باشد. به نظر نمی رسد که خیلی خوب کار کرده است. مطمئناً این نوع استقرار نیست که می تواند امنیت را برای تلاش های بازسازی یا برای مردم افغانستان فراهم کند.
دومین تلاش برای توسعه آنچه برای اولین بار به عنوان تیم های مشترک منطقه ای خوانده می شد ، و آنچه اکنون به عنوان تیم های بازسازی استانی (PRT) نامیده می شود ، که واحدهای مشترک نظامی-مدنی تحت فرماندهی ائتلاف هستند که به عنوان یک ISAF گسترده مستقر می شوند ، به منطقه اصلی می پردازندمراکزآنها شامل ارتش ایالات متحده و ائتلاف ، USAID ، ظاهراً وزارت امور خارجه ، وزارت خزانه داری (برای کمک به جمع آوری مالیات) هستند و با سازمان ملل و با مقامات دولت محلی بسیار نزدیک همکاری می کنند. آنها امیدوارند که ترکیب نظامی و غیرنظامیان ، همانطور که می گویند ، بازسازی "پرش استارت" خواهد بود. آنها بودجه کمک برای این برنامه 18 میلیون دلار دارند.
تاکنون آنها PRT را در سه مکان ایجاد کرده اند: گاردز در شرق افغانستان ، جایی که فعالیت طالبان زیادی وجود دارد. بامیان در مرکز افغانستان ، جایی که ، تا آنجا که من می فهمم ، موفق ترین بوده است زیرا آنها با برخی از واحدهای ارتش ملی جدید افغانستان مستقر شدند و موفق به خلع سلاح و آرام کردن یک منطقه شدند که در شرایط بسیار بدی قرار داشت. و کوندوز ، که من چیزهای زیادی در مورد آن نشنیده ام.
اخیراً انگلیسی ها اعلام کردند که قصد دارند PRT را در مزار-شیرف شروع کنند که در آن چیزی شبیه به آن بسیار بد است. از آنچه من از برنامه های انگلیس دیدم ، آنها بیشتر با آنچه بسیاری از مردم فکر می کنند چنین PRT ها باید انجام دهند مطابقت دارند. یعنی ، این امر به ارتش بیشتر از مشارکت مستقیم در فعالیت های بازسازی ، وظیفه تأمین امنیت را به ارتش می دهد. اما در هر صورت ، این تیم ها نسبتاً اندک هستند و بودجه کمی دارند. البته دولت سازمان ملل و افغانستان از این دیدگاه برخوردار است که تمام تلاش ها برای تأمین امنیت و بازسازی بیشتر در استانها مورد استقبال قرار می گیرد ، اما PRT ها هنوز ناکافی هستند. به طور خاص ، تیم ها هیچ وظیفه ای برای حمایت یا شرکت در کاهش دفع نیروها - که قرار است از ماه آینده شروع شود - شرکت نمی کنند ، زیرا پنتاگون نمی خواهد آنها را درگیر آن کنند.
هنوز هم به نظر می رسد که گسترش ISAF به مناطق دیگر راه حل اصلی مشکل ناامنی خواهد بود. آقای براهیمی در گزارش خود به شورای امنیت دوباره خواستار آن شد. با این حال ، باید توجه داشته باشم که ناعادلانه است که بگوییم فقط ایالات متحده در راه چنین پروژه ای ایستاده است زیرا کشورهایی که ممکن است به ISAF کمک کنند نیز نسبتاً واضح نشان داده اند که آنها نمی خواهند. به عنوان مثال ترکیه و آلمان این شرط را به توافق برسند که فرماندهان ISAF هستند که ISAF گسترش نیافته است.
اگرچه باید گفت که اگر ایالات متحده نظر خود را تغییر داد و به این نتیجه رسید که توسعه آیساف ضروری است، به ویژه در شرایط فعلی که همه می خواهند با ایالات متحده کنار بیایند، احتمالاً می توانند افرادی را برای این کار جذب کنند. واقعیت وضعیت - یعنی اجرای نقشه راه سیاسی توافق بن بدون بهبود جدی در امنیت ممکن نخواهد بود - در حال آشکار شدن است.
گستره حضور نظامی آمریکا در افغانستان در حال حاضر چقدر است و دقیقاً چه وظیفه ای دارد؟
همانطور که من متوجه شدم، در مجموع حدود 11000 نیروی ائتلاف وجود دارد که از این تعداد 8500 سرباز آمریکایی هستند. مأموریت اصلی سربازان ایالات متحده، مانند همیشه، جنگیدن و پیروزی در جنگ های ملت است. یعنی نابود کردن رژیم طالبان و از بین بردن القاعده. آنها به طور فزاینده ای در کنار نیروهای افغان به مبارزه با طالبان و القاعده ادامه می دهند.
آنها اکنون تخمین می زنند که ناامنی نوع اول - ناامنی ناشی از دشمنان دولت - رو به کاهش است و محدود به بخش نسبتاً کوچکی از کشور است. بنابراین آنها تصمیم گرفته اند به فاز 4 بروند، مرحله ای که در آن بیشتر از دارایی های ارتش برای آنچه آنها «عملیات ثبات» می نامند به جای جنگ جنگی استفاده می شود. در واقع تأسیس PRT ها جلوه اصلی این تغییر است.
اخیراً گزارش های گسترده ای مبنی بر بازگشت تعداد قابل توجهی از جنگجویان طالبان از پاکستان به افغانستان منتشر شده است. آیا این درست است و اگر چنین است، چگونه بدون اطلاع سرویس های اطلاعاتی پاکستان و نیروهای امنیتی مرزی - یا در واقع آمریکایی ها - ممکن است؟
چند هفته پیش در سپین بولدک، منطقه ای در ولایت قندهار، درست روبروی چمن بلوچستان، جنگی رخ داد که ظاهراً 60 تا 80 جنگجوی طالب به عنوان یک واحد در حال جنگ بودند. این در واقع بزرگترین واحدی بود که نیروهای ائتلاف از اواخر سال 2001 با آن مواجه شده بودند. با توجه به حجم بالای تردد در یک مرز عمدتاً نظارت نشده، این تعداد زیاد نیست.
آنچه که شاید قابل توجه تر باشد این است که طالبان آشکارا در کویته جلساتی را برای سازماندهی سرنگونی دولت افغانستان برگزار می کنند. جلسات هفتگی ، در مکان های مشهور ، که در مطبوعات گزارش شده است. در حقیقت ، طالبان سابق که در پاکستان هستند به مقامات سازمان ملل گزارش داده اند که آنها تحت فشار رهبران طالبان و برخی از پاکستانی ها برای پیوستن به طالبان قرار دارند. آنها در یک پیوند گرفتار شده اند زیرا ممکن است دوست داشته باشند به افغانستان برگردند و از دولت حمایت کنند ، اما در حال حاضر هرکسی که قبلاً با طالبان بود ، در معرض خطر دستگیری توسط ایالات متحده یا دولت افغانستان و احتمالاً فرستاده شده به گوانتانامو است. بشراین که آیا این درست است یا نه ، مردم افغانستان معتقدند که این مورد برای ونتهای خصوصی استفاده می شود. یک فرد قدرتمند که می خواهد از شر کسی خلاص شود ، فقط می تواند به آمریکایی ها بگوید که این همکار یک تروریست است و وی را به گوانتانامو فرستاده است. شما می توانید مدت زمان طولانی در گوانتانامو نگه داشته شوید بدون اینکه کسی در مورد شما تحقیق کند ، بدون دسترسی به وکیل یا اعضای خانواده یا هر چیز دیگری ، به جز سه وعده غذایی خوب در روز و یک مسجد.
آیا از زمان نتیجه گیری (رسمی) عملیات نظامی آمریکا در افغانستان ، شرایط عینی که بیشتر افغان ها زندگی می کنند ، به طور قابل ملاحظه ای بهبود یافته اند؟اکنون وضعیت بشردوستانه در افغانستان را چگونه توصیف می کنید؟
بیشتر افغان ها می گویند که شرایط زندگی آنها بهبود نیافته است. در کابل ، بسیاری از افغان ها با نوعی آموزش و یا اینکه انگلیسی می شناسند با آژانس های امدادی و سازمان ملل شغل پیدا کرده اند. این یک اثر ترفند به همراه دارد زیرا هر افغانی با شغل احتمالاً حداقل 20 نفر را پشتیبانی می کند.
همچنین در حقوق و دستمزد نابرابری های فوق العاده ای وجود دارد که باعث نارضایتی می شود. در ششم ماه مه تظاهرات در کابل برگزار شد که در آن مردم "واشرهای سگ و گربه" را محکوم کردند. این عبارت از داستان های Tanveer گرفته شده است ، که قبلاً نماینده حزب-الیلامی در هلند بود و تعدادی داستان خنده دار درباره افغان ها در غرب نوشت. این افغان ها به عنوان مثال مشاغل بسیار ناگوار و بسیار ناگوار (از دیدگاه افغان) ، سگ ها و گربه ها را شستشو می دهند. آنها سپس در مورد چگونگی ایجاد مشاغل موفق به خانواده های خود می نویسند. بنابراین "واشر سگ و گربه" یک اصطلاح دلهره آور برای افغان ها است که از غرب بازگردانده شده اند و شغل های خوبی کسب کرده اند که واقعاً واجد شرایط نیستند.
مردم در افغانستان می گویند، "من حقوق نگرفته ام، غذا ندارم. اگر طالبان برگردند و به من پول بدهند، به آنها می پیوندم."
اما این درست نیست که هیچ کاری انجام نشده است. میلیون ها کودک به مدرسه بازگشته اند. حداقل در برخی از نقاط کابل ساختمان هایی را می بینید که بازسازی شده اند. پروژه های کوچکی در بسیاری از مکان ها با مدارس و کلینیک های بهداشتی وجود دارد که بازسازی شده اند، اما هنوز بسیار کوچک هستند.
بسیاری از پولی که صرف شده است صرف کمک های بشردوستانه شده است، که این بخشی از دلیلی است که اکثر مردم هیچ سود مشخصی نمی بینند. 2 میلیون پناهجو به افغانستان بازگشتند در حالی که در سال اول برای 800000 پناهجو برنامه ریزی کرده بودند و این جریان همچنان ادامه دارد، اگر در مقیاس کاهش یابد. جابجایی های جدیدی صورت گرفته است، زیرا برای مثال، جنگ سالاران و فرماندهان در شمال افغانستان ده ها هزار پشتون را که به جنوب رفته اند و در کمپ های آوارگان زندگی می کنند، از آن منطقه اخراج کرده اند. آوارگانی هستند که در حال بازگشت به مناطقی هستند که توسط طالبان ویران شده است، کمک های بشردوستانه دریافت می کنند و غیره. و این البته مردم را زنده نگه می دارد اما بهبود ملموسی در شرایط زندگی مردم ایجاد نمی کند.
کمک های خارجی ارائه شده برای بازسازی در افغانستان به ازای سرانه 200 تا 300 دلار در کوزوو و تیمور شرقی حدود 40 تا 50 دلار برای هر نفر است. بدتر شدن اوضاع در سال گذشته، بیش از 50 درصد از کمک های ارائه شده به کمک های بشردوستانه اختصاص یافت و سرانه بازسازی حدود 20 تا 25 دلار در کشوری که بسیار ویرانتر از کوزوو یا تیمور شرقی بود، تامین شد. این اختلاف را چگونه توضیح می دهید؟
جدیدترین داده های آژانس هماهنگی کمک افغانستان این است که اهدا کنندگان 64 دلار سرانه در سال 2002 پرداخت کرده اند و در سال 2006 50 دلار برای هر نفر در سال تعهد کرده اند که یک چهارم تا پنجم هزینه های سرانه در سایر کشورهای پس از درج است. اگر چهار کشور ، رواندا ، کامبوج ، تیمور شرقی و کوزوو را در اختیار دارید ، متوسط سرانه هزینه سالانه 250 دلار برای هر نفر در سال است. اما این واقعاً نکته مربوطه نیست زیرا بسیاری از این پول هدر رفته است. اگر با افرادی که در کوزوو کار می کردند صحبت می کنید ، آنها نمی خواهند بگویند که برنامه کمک آنها باید در جای دیگری کپی شود. این یک برنامه بسیار سنگین بود ، مبلغ زیادی از این پول برای تعداد زیادی از مهاجران برای اتومبیل های سفید و حقوق صرف شد. این یک چیز است که آنها در تلاش برای جلوگیری از آن در افغانستان هستند.
اندازه گیری واقعی این است که هدف چیست ، آنچه آنها سعی در انجام آن دارند. هدف این است که بازسازی افغانستان - هرچه این بدان معنی باشد - زیرا آنها در تلاش نیستند تا آنچه را که در سال 1978 وجود داشت ، تولید کند. هدف این است که یک افغانستان بسازیم که به جای تهدید امنیت جهانی به آن کمک کند. دولت افغانستان بر اساس فرایند برنامه ریزی که برای بودجه سالانه خود طی می کنند تخمین زده است ، که هنوز هم در یک مرحله بسیار احتیاط آمیز است و این برآورد می تواند اشتباه باش د-این هزینه چنین پروژه ای 15-20 میلیارد دلار است5 سال. این یعنی 3-4 میلیارد دلار در سال ، که دو یا سه برابر آنچه اکنون افغانستان دریافت می کند است. این پول فقط برای بازسازی خواهد بود. این به هیچ وجه شامل کمک های بشردوستانه نمی شود. برای ایجاد ظرفیت ، خیلی بیشتر از آن باید به دولت افغانستان برود.
نکته این نیست که آیا اهدا کنندگان با افغانستان نسبت به برخی از کشور های دیگر با افغانستان خسته تر یا سخاوتمندتر هستند. نکته این است که آیا آنها هدف خود را تحقق می بخشند. با نرخ فعلی در افغانستان ، آنها چنین نخواهند کرد.
کمپین برای از بین بردن محصول خشخاش در افغانستان متوقف شده است زیرا فرمانداران محلی از اجازه دادن به مقامات خودداری کرده اند تا زمانی که جبران کافی به کشاورزان پرداخت شود. میزان نسبی تولید و صادرات تریاک در حال حاضر در مقایسه با سالهای گذشته چقدر است؟
برای اینکه فرمانداران بگویند این کمی ناسازگار است. این فرمانداران ، که غالباً فرمانده یا جنگ سالاری هستند که از تولید تریاک سود می برند ، البته نمی خواهند تولید تریاک متوقف شود زیرا درآمد حاصل از تولید تریاک اساس اعمال غیرقانونی قدرت آنها است. این اصلی ترین مانع برای ریشه کن کردن تریاک است.
همچنین درست است که تولید تریاک اکنون بازگشت بزرگی را به وجود آورده است ، گرچه به اندازه سال گذشته تحت طالبان (که 1999 بود) زیاد نیست. افغانستان بار دیگر به وضوح تولید کننده برتر جهان است. به دلایل غیر قابل توضیح ، با توجه به نرخ تولید ، قیمت تریاک نیز در تمام مدت بالا است (500-600 دلار در هر کیلوگرم برای تریاک خام). همچنین به نظر می رسد که پردازش های بیشتری در افغانستان در حال انجام است ، به این معنی که افغان ها نسبت به گذشته پول بیشتری از آن دریافت می کنند ، زیرا تریاک فرآوری شده ارزش بیشتری نسبت به تریاک خام دارد. با این حال افغان ها تریاک خارج از افغانستان را کنترل نمی کنند. هیچ کارتل قندهار وجود ندارد که تجارت تریاک را در تمام طول خیابان به خیابان های نیویورک کنترل کند.
تریاک همچنین منبع اصلی اعتبار برای کشاورزان است زیرا به آنها تضمین می شود که بازار آن را با پول سخت تضمین می کند. آنها می توانند قراردادهای آتی را برای تریاک خود (هنگام کاشت آن) به عمده فروشان در بازار ، که به آنها پول نقد می دهند که می توانند برای خرید مواد غذایی در طول زمستان استفاده کنند ، بفروشند. در این مرحله هیچ سیستم اعتباری روستایی عملیاتی دیگری وجود ندارد.
تریاک همچنین منبع اصلی اشتغال است زیرا برداشت یک فعالیت نسبتاً ماهر و بسیار کارآمد است. گروه هایی از جوانان وجود دارند که از جایی به جای دیگر تریاک سفر می کنند.(این می تواند یک فعالیت خوب ایجاد اشتغال برای خنثی کردن جوانان از نیروهای مسلح به جز این واقعیت باشد که درآمد تریاک به حفظ همان نیروهای مسلح کمک می کند.)
در صورت وجود ، تلاشهای بین المللی موفقیت آمیز در ریشه کن کردن تریاک یا در تعویض محصول وجود دارد. به نظر می رسد تنها راهی که مردم از تولید محصولات غیرقانونی متوقف می شوند ، زمانی است که اقتصاد به جایی برسد که بتوانند خود را از طریق فعالیت اقتصادی قانونی حفظ کنند. این فقط مسئله دادن به آنها به جای بذر تریاک نیست. این دو به هیچ وجه قابل مقایسه نیستند. جنبه دیگر تریاک این است که نیازی به ذخیره سازی ندارد. می توان آن را تقریباً بدون هزینه بدون یخچال برای سالها ذخیره کرد و کیفیت بدتر نمی شود. به این معنا بسیار متفاوت از گلهای بریده شده یا میوه تازه است که کالاهای کشاورزی با سود بالا نیز هستند اما هر دو به تکنیک های بازاریابی بسیار پیشرفته تری نیاز دارند.
بنابراین هیچ راه حل کوتاه مدت برای تولید تریاک در افغانستان وجود ندارد. در حقیقت تا زمانی که تقاضا در آنجا باشد ، عرضه برای تأمین آن در آنجا خواهد بود. کشورهای توسعه یافته ، که بیشتر تقاضا را تشکیل می دهند ، شاید در صادرات همه مشکلات خود به فقیرترین کشورها کاملاً درست نباشند.
شما در مورد ادعاهای مربوط به تهدیدات ناشی از رشد جنبش های شبه نظامی اسلامی در آسیای میانه ، به ویژه در دره فرگانا ابراز تردید کرده اید. آیا می توانید توضیح دهید که چرا این مورد است؟
یک جنبش مبارز اسلامی در حال رشد در آسیای میانه ، به ویژه حزب-تایریر ، که یک جنبش جهانی شده است-وجود دارد-این در آسیای میانه بومی نیست. به نظر نمی رسد که این یک جنبش نظامی باشد ، اگرچه دولت ازبکستان آن را به این امر متهم کرده است. این یک ایدئولوژی بسیار ویروسی و افراطی است اما برای بسیاری از جوانان محروم و کاملاً ناراضی آن منطقه جذاب است. این یک مشکل برای دولت های آنجا است. این نشان دهنده عدم توسعه اقتصادی ، روشی است که نگرانی های امنیتی مانع توسعه ، عدم آزادی های اساسی و دموکراسی از جمله آزادی های مذهبی در این زمینه ها شده است. اما باید در این شرایط به عنوان یک مشکل سیاسی مورد توجه قرار گیرد. به هیچ وجه این یک تهدید نظامی یا تهدید تروریسم به غرب نیست. تصور کردن یک سناریو در حال حاضر که در آن به یک سناریو تبدیل شود ، دشوار است.
سلف آن ، جنبش اسلامی ازبکستان (IMU) ، که از ریشه های مشابه توسعه یافته است و فقط قادر به تبدیل شدن به یک جنبش نظامی شده است زیرا می تواند به تاجیکستان و افغانستان مهاجرت کند و تحت شرایطی که در آن کشورها وجود داشت ، خود را از نظر نظامی سازماندهی کند. حتی در آن زمان جنبش اسلامی ازبکستان هیچ تهدیدی برای غرب ایجاد نکرد. این دستور کار آنها نبود ، و برخی از امساران آنها هر از گاهی با دیپلمات های ما ملاقات می کردند تا سعی کنند آن را برای آنها توضیح دهند.
البته القاعده تهدیدی را برای غرب اثبات کرد. جنبش اسلامی ازبکستان ، به یک معنا ، به آغوش القاعده رانده شد ، زیرا آنها به دلیل امتناع کامل دولت ازبکستان برای باز کردن هر نوع گفتگو با آنها ، هیچ راهی برای خروج از افغانستان نداشتند. ما می توانیم ببینیم که جنبش اسلامی در تاجیکستان به آغوش القاعده سوق داده نشده است زیرا دولت تاجیکستان گفتگو با آنها باز کرد ، با آنها مذاکره کرد و آنها را قادر ساخت تا به تاجیکستان برگردند ، جایی که اکنون آنها بخشی از آنها هستنددولت و بخشی از جامعه.
باز هم این واقعاً یک مشکل سیاسی است. ما نباید آن را به عنوان یک مشکل تروریستی تصور کنیم.
برخی از ناظران جنگ های افغانستان و اکنون عراق را با سیاست انرژی ایالات متحده که تحت معاون معاون دیک چنی در اواسط سال 2001 (قبل از 11 سپتامبر) تدوین شده است ، پیوند داده اند ، و استدلال می کنند که این جنگ ها بخشی از یک برنامه جغرافیایی و استراتژیک را برای دسترسی نظامی به دسترسی نظامی تشکیل می دهند. مناطق غنی از منابع انرژی (آسیای میانه و خاورمیانه). حملات یازده سپتامبر که گفته می شود صرفاً بهانه ای برای این برنامه بازی امپریالیستی بوده است. به نظر شما ، آیا این تئوری معتبر است؟
من در واقع حتی نمی فهمم که این نظریه به چه معناست. این امر منطقی خواهد بود اگر دولت ایالات متحده قصد داشته باشد مانند یک امپریال ، دزدان دریایی قرن نوزدهم رفتار کند ، مزارع نفتی را تصرف کند ، روغن را برای خودش پمپ کند و کسی را برای آن پرداخت نکند. اما این امروز امکان پذیر نیست زیرا در صورت سرقت روغن نمی توانید تانکرهای روغن را بیمه کنید.
علاوه بر این ، تا آنجا که من می دانم ، صدام حسین هرگز از فروش نفت به ایالات متحده امتناع ورزید. ایران همچنین از فروش نفت به ایالات متحده امتناع ورزیده است. در حقیقت ، دو کشور شکایت دارند که ایالات متحده به دلیل رژیم تحریم ها که به هر دو تحمیل شده است ، از خرید نفت خود امتناع می ورزند. آنها می خواهند نفت خود را بفروشند ، بنابراین نیازی نیست که ایالات متحده برای دسترسی به نفت ، سربازان را به آنجا بفرستد. تمام کاری که آنها باید انجام دهند این است که آن را بخرید.
عجیب ترین بخش این نظریه این ایده است که ایالات متحده سربازان خود را به افغانستان فرستاد تا بتواند خط لوله گاز و نفتی از ترکمنستان به پاکستان را بسازند. اگر آنها می خواستند آن خط لوله را بسازند ، تمام کاری که باید انجام دهند این بود که طالبان را تشخیص دهند زیرا طالبان می خواستند آن خط لوله را بسازند. آنها چندین بار به ایالات متحده آمدند تا برای آن فعالیت کنند. آنها مطمئناً برای انجام این کار نیازی به سرنگونی طالبان نداشتند. هزینه جنگ بسیار بیشتر از آن است که هر کسی که می تواند از آن خط لوله خارج شود. بنابراین این یک معامله تجاری بد بود.
من فکر می کنم نفت مرتبط است اما از نظر برعکس زیرا درآمد حاصل از نفت رژیم ها را تقویت می کند. بنابراین آنچه صدام حسین را اینقدر تهدیدآمیز کرد این واقعیت بود که او درآمد نفتی داشت که با آن می توانست رژیم تهاجمی بسازد که بتواند سلاح های کشتار جمعی را تولید کند - هرچند که تا آنجا که می توانیم بگوییم ، او واقعاً در زمان جنگ هیچکدام نداشت. اگر او موفق به تصرف کویت شده بود ، می توانست جمعیت بسیار تحصیل کرده ، ماهر ، شهرنشینی و مقدار زیادی روغن را داشته باشد ، که در کنار هم می توانست عراق را به یک مدعی استراتژیک واقعی در خاورمیانه تبدیل کند و مرکزمقاومت در برابر اهداف ژئو استراتژیک و سیاسی در آنجا. بنابراین هدف از بین بردن رژیمی بود که می تواند از این منابع برای اهداف ژئو استراتژیک علیه منافع ایالات متحده استفاده کند ، نه اینکه نفت را به نفع اقتصادی خود به دست نیاورد.
مصاحبه انجام شده توسط نرمین شیخ از انجمن آسیا.
استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سعید شیخزاده
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
7 مرداد
1402 ساعت: 12:39