آنجا، من آن را گفته ام. هیچ محدودیتی برای مقدار پولی که یک فرد می تواند به دست آورد وجود داشته باشد تا دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کند، تا زمانی که پول متناسب با ارزشی باشد که تولید می کند. اگر شخصی یک ماشین ارزش آفرین باشد و به ازای هر افزایش پول اضافی، ارزش بیشتری تولید کند، […]
28 سپتامبر 2011 توییت پست اشتراک گذاری حاشیه نویسی کنید صرفه جویی چاپ توییت پست اشتراک گذاری حاشیه نویسی کنید صرفه جویی چاپ
آنجا، من آن را گفته ام.
هیچ محدودیتی برای مقدار پولی که یک فرد می تواند به دست آورد وجود داشته باشد تا دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کند، تا زمانی که پول متناسب با ارزشی باشد که تولید می کند.
اگر شخصی یک ماشین مولد ارزش است و به ازای هر افزایش پولی که دریافت می کند ارزش بیشتری تولید می کند - و شما می توانید آن ارزش را اندازه گیری کنید - هرگز ماشین را متوقف نکنید. و هرگز اجازه ندهید کسی دیگر ماشین را متوقف کند. بگذارید به تولید ارزش ادامه دهد. به اندازه گیری آن ادامه دهید. و بدون محدودیت به پرداخت ادامه دهید.
محدود کردن تولید ارزش در خدمت پیشرفت اجتماعی گناه است. تشویق آن نیست.
این کافی نیست که بگوییم مردم باید بتوانند کمی بیشتر در بخش غیرانتفاعی درآمد کسب کنند، یا اینکه می گوییم مشوق های مالی باید در امور خیریه تشویق شود تا زمانی که در محدوده باشد."کم" و "محدودیت" در سمت مشوق معادله چیزی جز تولید اندک و یک محدودیت در سمت ارزش ندارند. ما نباید در مورد مسائلی که خطر مرگ و زندگی آنهاست، موضع کم و محدودی اتخاذ کنیم.
نفس جمعی که ما از این فکر می کنیم که هر کسی ثروتمند می شود و به کسانی که رنج می برند کمک می کند، نتیجه بدیهی اخلاق پیوریتن ما در مورد اختلاط پول و معناست. این اخلاق سرطانی است بر ظرفیت ما برای تغییر جهان.
چرا کسی که می خواهد تله موش بهتری به دنیا بیاورد باید بتواند بداند که اگر این کار را انجام دهد می تواند ثروتمند شود، در حالی که کسی که می خواهد به گرسنگی پایان دهد باید بداند که نمی تواند؟چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که مردم به طور کامل رویاهای خود را برای بهتر کردن جهان دنبال کنند و در عین حال رویاهای اقتصادی خود را برای خود و خانواده خود انکار کنند؟
فرض کنید یک رهبر بزرگ و مدبر آمد و گفت: «من ظرف 10 سال آینده به گرسنگی جهان پایان خواهم داد. این دستاورد میلیاردها میلیارد دلار ارزش قابل اندازه گیری برای جامعه خواهد داشت. تریلیون ها، در نهایت. اما اگر به این هدف برسم، باید مرا به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل کنید.»آیا ما آن را انجام می دهیم؟
البته ما می خواهیم. چه کسی می تواند صدها میلیون نفر از افراد سوء تغذیه را پایان رنج خود به دلیل بی اعتنایی به ایده ثروتمند شدن یک شخص کند؟
پاسخ به این سؤال که آشکار است ، سنت گرایان می گویند ، "این یک سؤال ناقص است ، زیرا پول چنین قدرت تحریک کننده ای را ندارد. پول نمی تواند استعداد بهتری بخرد. "
آنها در واقع این را می گویند. و مردم ، در تعداد زیادی ، در واقع آنها را باور دارند.
اما آنها استدلال خود را از طریق فکر نکرده اند. ظرفیت تولیدی از شخص به فرد دیگر متفاوت است. قیمت خرید آن با ظرفیت متفاوت است. و ظرفیت تولیدی ثابت نیست. شما با حقوق اولیه ای که به آنها ارائه می دهید ، ظرفیت کامل تولید یک شخص را "خریداری نمی کنید". دور از آن. شما بسته به پولی که برای تشویق آن پرداخت می کنید ، واحدهای پتانسیل شخص را خریداری می کنید ، یا آن را خریداری نمی کنید.
استفاده از پول ، با نام مستعار مالی ، دو چیز را مجاز می داند که عدم وجود آن نیست. این امکان را به شما می دهد تا از یک استعدادهای با ارزش تر استفاده کنید ، و این باعث می شود افرادی که استخدام کرده اید برای تولید ارزش بیشتری نسبت به آنها بدون آن استفاده کنید.
در مورد قدرت اولیه "خرید" ، چه استاد مشاغل به شما می گوید که 1،000،000 دلار به شما امکان نمی دهد از یک استعدادهای استعدادی که به طور کلی کمتر قارچ ، قابل انتقال کمتر ، قابل تعویض کمتر ، با تجربه تر و تولیدی تر از 50،000 دلار انتخاب کنید ، انتخاب کنید؟شما نمی توانید استدلال کنید که یک بیمارستان باید دامنه حقوق و دستمزد بالاتری را برای جذب رئیس قلب و عروق خود ارائه دهد تا اینکه صندوقدار کمری خود را استخدام کند و سپس بگویید که پول هیچ تاثیری در استعدادهای استعدادی ندارد که از آن می توانید استخدام کنید.
شما نمی توانید استدلال کنید که پول باعث نمی شود که مردم بیشتر در امور خیریه انجام دهند ، و هنگامی که شخصی در یک موسسه خیریه که مسئولیت بیشتری را بر عهده دارد ، به یک شغل ارتقا می یابد ، با دانستن اینکه شخص انتظار افزایش را دارد و احتمالاً مسئولیت اضافه را نمی پذیرد ، پیشنهاد می کند. بدون آن.
شما نمی توانید استدلال کنید که پول باعث نمی شود که مردم به انجام کارهای بیشتری بپردازند ، و سپس 10 برابر هزینه هر رویداد خود را برای تولید 10 رویداد پرداخت می کنند ، و می دانند که هر پیشنهاد دیگری پوچ خواهد بود.
و شما نمی توانید استدلال کنید که وقتی هرگز اجازه آزمایش این تئوری را نداشته اید ، انگیزه اقتصادی نامحدود نیست. بخش انتفاعی آن را آزمایش کرده است. و با اندازه گیری فورد ، ادیسون ، وینفری ، برانسون ، لودر و بسیاری دیگر ، ترکیب یک رویا برای جهان و یک رویا برای خود یک ترکیب بسیار قدرتمند به نظر می رسد.
وقت آن است که بدون محدودیت آن را بر رنج انسان رها کنیم.
اینکه مردم نباید در امور خیریه ثروتمند شوند ، نوعی فرمان یازدهم است. اما با قانون طلایی مغایرت دارد. تا زمانی که ما آماده نباشیم که بقیه دنیای اقتصادی را کامل بودن رویاهای اقتصادی آنها انکار کنیم ، باید از انکار آنها به کسانی که رویاهای آنها دنیای بهتری است متوقف کنیم.
استراتژی برای تحلیل فاندمنتال...
ما را در سایت استراتژی برای تحلیل فاندمنتال دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سعید شیخزاده
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
7 مرداد
1402 ساعت: 11:12